« هذیان به سعی نیمه‌شب | صفحه‌ی اصلی | روشنانیم ما »

خداحافظ تا نمی‌دانم چه‌وقت...

June 3, 2010


دیشب شانس آن را داشتم که مهمان خانم کیخایی و گروه‌شان در نمایش «یک دقیقه سکوت» باشم؛ خانم کیخایی لطف کرده و تعدادی از بلیت‌های هر شب اجرای‌شان را برای اهل ادبیات کنار گذاشته بودند؛ یکی از این بلیت‌ها هم سهم دیشب من شد.
قبلا هم گفته‌ام، من منتقد تئاتر نیستم و دانش این کار را هم ندارم، اما «یک دقیقه سکوت» خانم کیخایی را دوست داشتم، حتی بیش‌تر از کار آقای یعقوبی و گروه‌شان در اوایل دهه‌ی هشتاد؛ دلیل‌اش هم شاید این باشد که اجرای دیشب - به نظرم - «صمیمی‌تر» و«صادقانه‌تر» از کار محمد یعقوبی و گروه بازیگران شان بود؛ و راستش نمی‌دانم همین صمیمیت و عشق بازیگران به متن است که چنین مخاطب را متاثر می‌کند، یا همه‌ی چیزهایی که در این سال‌ها تجربه کرده‌ایم.
با این همه، حالا نمی‌دانم بعد از دیدن «یک دقیقه سکوت» آیدا کیخایی چه باید بگویم؛ کلمه‌ها همیشه کم می‌آورند و آن‌جا که باید دستت را بگیرند، پشتت را خالی می‌کنند. اگر بنویسم «معرکه بود»، «خسته نباشید»، «روز و شب‌مان را ساختید» کافی است و همه‌ی آن چیزهایی را که باید گفته‌ام؟ یعنی همان چند ثانیه‌ای که در پایان نمایش همه - و بعضی با چشم‌های خیس - ایستادند و صدای دست‌ها‌ی‌شان تالار کوچک مولوی را پر کرد، توانسته همه‌ی شور و حال ما را نشان دهد؟ و اگر کسی، میان آن جمع ِ خیلی خوب برود سراغ نوید محمدزاده و فرانک کلانتر و جوری که بقیه نشنوند به‌شان بگوید «حرف نداشتید و یک سر و گردن از بقیه بالاتر بودید» به گروه و این دو نفر، ادای دین کرده است؟
نه...نمی‌شود...لعنت به این کلمه‌ها که هیچ‌وقت پیامبران خوبی نبوده‌اند.

لينک مطلب | 10:42 AM