« پارو زدن در خاک | صفحه‌ی اصلی | مجموعه داستان پیوسته »

عاشقانه‌های نیمه شب

April 20, 2010

دلم
گرفته است
و هیچ بیزاکودیلی
دیگر اثر نمی‌کند.

«سی و یک فرودین 1389»



نظرها


درد بی درمونه

سلام.
آقا جان خدا پدر صاحب گوگل را بيامرزاد كه الحق بيسوادي دردي است درمان نشدني-البته اگر درمان نباشد- كه جداي كمك فراوانش به [...] و بعضي رانتخواران اجنبي و نيز برخي از ميلياردرها، يك وقتهايي هم بدجوري مايه ي آبروريزي مي‌شود.
من در گيجي همين نيمه شب مشترك، فارغ از ساختار نام دارو، خيال كردم بيزاكوديل يه قرص آرام بخش و يا خوب آور است كه در فراغ يار براي فراموشي از آن خواسته ايد كمك بگيريد. صدايي در ذهنم گفت يك سرچي در گوگل بكنم ببينم اصلا اين نام ناآشنا داروست و يا يك چيز ديگر؟! و اگر داروست آثار اين دارو چيست كه با توجه به آثارش شايد بتوانم درد معنوي دلتان را كمي تخفيف دهم.
خب...بعد از اينكه فهميدم اين دارو براي نفخ روده است، مني كه هيچوقت نميخندم نيمه شبي با صداي بلند زدم زير خنده.
اميدوارم هر چه زودتر دلتان خوب شود.
حقيقتا بيشتر به خاطر آن مكث بعد از دلم كه بقيه‌ي بيت را در سطر بعدي نوشته خنده‌ام گرفت چون شعر دلدرد شما را خيلي غمناك‌ـر از وقتي مي‌كند كه يكهو بگوئيد "دلم گرفته است" ميكند.
درود بر شما و هنرتان.
ننگ بر داروي بي‌اثر. ( با مرگ مخالفم).

پدرام: شرمنده، مجبور شدم بخشی از کامنت‌تان را پاک کنم، البته اشکال از کامنت شما نیست، روزگار است که بد است. ممنونم از لطف‌تان.

بهار همين است..بارانش براي كس ديگري است...غم اش از آن ما..

سلام ، دیشب کتابتون رو خوندم ، دوستش داشتم ، مخصوصا خود داستان مرگ بازی رو .روان و دلنشین نوشتید .موفق باشید

حالا واقعا منظورتون همونی بود که مهتا گفت؟

نیمه شب که بگذرد حتما این نیز می گذرد. مشکل از دل نیست از شب است ...

اردیبهشت است دیگر رفیق
برای ما اردیبهشتیا که دیگه واقعا اردیبهشت است...

این جوابی که به دل گرفتت دادی عین جوابای بابای من میمونه!!! واسم نو نبود اما دیدنش تو وبلاگ تو جالب بود!!!

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)