« هر شب تنهایی | صفحه‌ی اصلی | من گرگ خیال‌بافی هستم »

دیگران

January 22, 2010


IMG_0770.JPG


اوایل ماجرا می‌ترسی درباره‌شان حرف بزنی، خیال می‌کنی حالا چه کاری است، بالاخره همه که این‌جور چیزها را قبول ندارند، یک‌وقت می‌گذارند به پای خرافات یا - اگر خیلی احترام‌ات را نگه دارند - می‌گویند « همه‌اش به‌خاطر این فیلم‌هایی است که می‌بینی». سروش روحبخش اما خیلی وقت پیش (اینجا و اینجا را ببینید) درباره‌شان نوشته و چیزی را هم ناگفته باقی نگذاشته؛ همین دو یادداشت است که به من جرات می‌دهد امروز بیایم و از «چیزهایی» حرف بزنم که سال‌هاست دور و بر ما می‌چرخند.
پرده‌ی حمام را یک هفته نیست شسته‌ایم، اما دو روز پیش وقتی صورت‌ام را اصلاح می‌کردم، مادر و فرزندی را دیدم که روی پرده‌ی حمام خانه‌ی ما جا خوش کرده‌اند. آن کوچولو را ببینید، انگار می‌خواهد یکی را درآغوش‌ بگیرد...
نمی‌دانم چرا، اما تا امروز درباره‌شان با کسی حرف نزده‌ام و سعی هم نکرده‌ام پاک‌شان کنم، فقط برایم جالب است که چه‌طور خودشان را از چشم‌های مادرم پنهان کرده‌اند؛ مادر‌ها را که می‌شناسید، چشم و گوش‌شان عجیب خوب کار می‌کند.

IMG_07702.JPG




نظرها

in yek tajrobeye moshtarake guya..ama man hich vaght shahamatesho nadashtam ke ba kesi dar miun bezaramesh..!!i

راستش من با این پدیده خیلی وقته که آشنام چون که از کودکی، خیلی خیلی زیاد در موردشون شنیدم، باورشون دارم، میدونم که هستند...
از همون موقع که مادربزرگم اتفاقهایی که براش افتاده بود رو گفت فهمیدم اوناهم زندگیِ خودشون رو دارند....

ای آقا
از این کارها نکنید
به قول استادمون مگه مرض دارید یا تنتون می خاره؟:)

پدرام: ای بابا، ما که پرچم سفیدمان افراشته است، این‌ها را هم جهت تنویر افکار عمومی نوشتیم!

چه ربطی به خرافات داره؟ شما انقدر دون ژوانی که مادر با بچه اش تو حمام بیاد سراغت.تازه کوچولوش هم میخواد بغلت کنه. قدر خودتو بدون جوون.
دون ژوان=به موجودی متفاوت و دندان شکن و کمیاب اطلاق میشود.
پ.ن: الان وقتشه جوون؟

پدرام: آره پیرمرد...همین جور ادامه بده و برو جلو، شاید آرام شدی؛ اصلا کامنت‌های این دو-سه پست آخر را فقط برای تو باز گذاشته‌ام.

سلام.
من معمولا توی کاشی های کف حموم هی چیز میز میبینم!
میشه این لینکو بخونی و اگه اسم کتابی که حرفشو زدن رو میدونی اسم کتاب رو به من بگی؟ ممنون میشم.

پدرام: تابناک که فعلا در دسترس نیست، اما حدس می‌زنم همان یادداشت خبرآنلاین را کپی کرده باشند. متاسفم، من ترجیح می‌دهم به خوانده شدن چنین یادداشت بی‌ارزشی کمک نکنم. برای همین آدرس یادداشت را از کامنت‌تان حذف کردم؛ اسم کتاب را هم اگر کمی جست‌و‌جو کنید یا از فروشندگان بپرسید، می‌یابید.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)