« هر شب تنهایی | صفحهی اصلی | من گرگ خیالبافی هستم »
دیگران
January 22, 2010
اوایل ماجرا میترسی دربارهشان حرف بزنی، خیال میکنی حالا چه کاری است، بالاخره همه که اینجور چیزها را قبول ندارند، یکوقت میگذارند به پای خرافات یا - اگر خیلی احترامات را نگه دارند - میگویند « همهاش بهخاطر این فیلمهایی است که میبینی». سروش روحبخش اما خیلی وقت پیش (اینجا و اینجا را ببینید) دربارهشان نوشته و چیزی را هم ناگفته باقی نگذاشته؛ همین دو یادداشت است که به من جرات میدهد امروز بیایم و از «چیزهایی» حرف بزنم که سالهاست دور و بر ما میچرخند.
پردهی حمام را یک هفته نیست شستهایم، اما دو روز پیش وقتی صورتام را اصلاح میکردم، مادر و فرزندی را دیدم که روی پردهی حمام خانهی ما جا خوش کردهاند. آن کوچولو را ببینید، انگار میخواهد یکی را درآغوش بگیرد...
نمیدانم چرا، اما تا امروز دربارهشان با کسی حرف نزدهام و سعی هم نکردهام پاکشان کنم، فقط برایم جالب است که چهطور خودشان را از چشمهای مادرم پنهان کردهاند؛ مادرها را که میشناسید، چشم و گوششان عجیب خوب کار میکند.
لينکده
- جواد ماهزاده آزاد شد.
با وثیقهی چهارصد میلیون تومانی
- اخبار رادیو در عصر روز «جمعهی خونین»
وقت بگذارید و دانلودش کنید، شنیدنی است- عبید شاکی
- ت مثل...
تلخ، مثل عسل
- آن 33 نفر
یک پزشک
- نقشهی اشغال فلسطین در طول زمان
فردا نیوز


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
in yek tajrobeye moshtarake guya..ama man hich vaght shahamatesho nadashtam ke ba kesi dar miun bezaramesh..!!i
nobody | January 23, 2010 11:17 AM
راستش من با این پدیده خیلی وقته که آشنام چون که از کودکی، خیلی خیلی زیاد در موردشون شنیدم، باورشون دارم، میدونم که هستند...
از همون موقع که مادربزرگم اتفاقهایی که براش افتاده بود رو گفت فهمیدم اوناهم زندگیِ خودشون رو دارند....
یه دختر از همین حوالی | January 23, 2010 12:34 PM
ای آقا
از این کارها نکنید
به قول استادمون مگه مرض دارید یا تنتون می خاره؟:)
پدرام: ای بابا، ما که پرچم سفیدمان افراشته است، اینها را هم جهت تنویر افکار عمومی نوشتیم!
حسین جعفریان | January 23, 2010 2:33 PM
چه ربطی به خرافات داره؟ شما انقدر دون ژوانی که مادر با بچه اش تو حمام بیاد سراغت.تازه کوچولوش هم میخواد بغلت کنه. قدر خودتو بدون جوون.
دون ژوان=به موجودی متفاوت و دندان شکن و کمیاب اطلاق میشود.
پ.ن: الان وقتشه جوون؟
پدرام: آره پیرمرد...همین جور ادامه بده و برو جلو، شاید آرام شدی؛ اصلا کامنتهای این دو-سه پست آخر را فقط برای تو باز گذاشتهام.
مانی | January 23, 2010 6:01 PM
سلام.
من معمولا توی کاشی های کف حموم هی چیز میز میبینم!
میشه این لینکو بخونی و اگه اسم کتابی که حرفشو زدن رو میدونی اسم کتاب رو به من بگی؟ ممنون میشم.
پدرام: تابناک که فعلا در دسترس نیست، اما حدس میزنم همان یادداشت خبرآنلاین را کپی کرده باشند. متاسفم، من ترجیح میدهم به خوانده شدن چنین یادداشت بیارزشی کمک نکنم. برای همین آدرس یادداشت را از کامنتتان حذف کردم؛ اسم کتاب را هم اگر کمی جستوجو کنید یا از فروشندگان بپرسید، مییابید.
متین کاشانی | January 24, 2010 1:01 PM