« Life goes Easy on me, Most of the time | صفحهی اصلی | بازی در وقت اضافه »
اینجا، اونجا، همهجا...
یک دورهای بود - نه چندان دور - طرف میگفت من همکار فلان روزنامهام، در فلان هفتهنامه ستون ثابت دارم یا در ماهنامهی فلان یادداشت مینویسم، هر آدمی هویتی داشت مرتبط با رسانهای که کلمات آن منتقد/یادداشتنویس را منتشر میکرد و رسانهها هم در مقابل، با «شخصیت»هایی که برای آن رسانه مینوشتند، شناخته میشدند؛ رابطهای دوسویه میان رسانه و اهل کلمه ساخته میشد و هریک از دیگری معنی و اعتبار میگرفت. مخاطب هم این وسط میدانست با چه «چیزی» طرف است و با خریدن فلان روزنامه/مجله با چه اندیشه و فضایی مواجه میشود؛ همین اندیشه و فضا بود که میتوانست جریانی راه بیندازد یا بر مخاطب خود تاثیر بگذارد.
اما چیزی که امروز فراگیر شده، نوعی بیهویتی رسانهای است. صفحات روزنامهها و مجلات پرشده از یادداشتها و مصاحبههای زبلخانهای فرهنگی کم خرج. بیخیال اندیشه و تاثیر و جریان، حالا فقط کافی است دستت را دراز کنی و مجله و روزنامهای را برداری، تا چشمت به آثار بهجامانده از زبلخانها روشن شود. زبلخانها حالا رابطهی دوسویهی تازهای را تعریف کردهاند، آنها همه جا هستند و سرمستاند از این حضور همیشگی، در مقابل مدیران مطبوعات هم مجبور نیستند برای پرکردن صفحاتشان دستبهجیب شوند. زبلخان راضی، مدیر راضی، (به قول یکی) نشیمنگاه ناراضی ناپایدار!
زمانه عوض شده است، خیلی زودتر از آنچه فکر میکردیم...
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)