« ... | صفحهی اصلی | که رفت عمر و هنوزم دماغ پر زهواست »
خردهریز خاطرهها (2)
ما فقط سرمان بالا بود
و شکلهای درهم ابرها را مرتب میکردیم
کاری به باران نداشتیم
غروب هم برای خودش سرخ بود
فریاد میزدیم
شعار میدادیم
گریه میکردیم
ما استعاره نبودیم
آسمان و ابر و غروب
استعاره نبودند
ما فقط جوان بودیم
و دیگران به زور رمزگشاییمان میکردند.
«حافظ موسوی- خردهریز خاطرهها و شعرهای خاورمیانه- نشر آهنگ دیگر»
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)