« ... | صفحه‌ی اصلی | که رفت عمر و هنوزم دماغ پر زهواست »

خرده‌ریز خاطره‌ها (2)

January 6, 2010


ما فقط سرمان بالا بود
و شکل‌های درهم ابرها را مرتب می‌کردیم

کاری به باران نداشتیم
غروب هم برای خودش سرخ بود

فریاد می‌زدیم
شعار می‌دادیم
گریه می‌کردیم

ما استعاره نبودیم
آسمان و ابر و غروب
استعاره نبودند

ما فقط جوان بودیم
و دیگران به زور رمزگشایی‌مان می‌کردند.

«حافظ موسوی- خرده‌ریز خاطره‌ها و شعرهای خاورمیانه- نشر آهنگ دیگر»

لينک مطلب | 7:17 PM