« تنها دوبار زندگی میکنیم | صفحهی اصلی | بچهها، آدم باشید! »
بیست سال تنهایی
حالا دقیقاً بیست سال از روزی که آیتالله خمینی آن نامهی معروف را برای آیتالله منتظری نوشت، چند بار او را «سادهلوح» نامید و در پایان تاکید کرد «من كار به تاريخ و آنچه اتفاق میافتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفهی شرعی خود عمل كنم»، گذشته است. امشب، یعنی درست بیستسال بعد از آن نامهی معروف، قائممقام مغضوب و رهبر فقید انقلاب دوباره مینشینند کنار هم و به یک تاریخ سیساله نگاه میکنند. حالا دیگر هرآنچه وظیفهی شرعی بوده، گذشته و حاصلاش در پروندهی اعمال آمده؛ پس شاید تنها بتوانند دربارهی تاریخ و آنچه اتفاق افتاده حرف بزنند. جز خدا، چه کسی میداند میانشان چه خواهد گذشت؟
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
شما كه انگار خداحافظي كرده بوديد كه. دوباره برگشتيد؟ من شما را از فيدريدرم حذف كرده بودم. حالا دوباره مشترك شدم.
طاها | December 21, 2009 9:27 AM
خدايش بيامرزاد
نسيم | December 21, 2009 4:01 PM
چقدر در این سی سال دید ما عوض شد.. چقدر فرق بین دوست و دشمن را فهمیدیم و یاد گرفتیم در این روزگار آدم خوب هم پیدا می شود
زن زمینی | December 22, 2009 2:47 AM
سلام ، تازه بلاگتون رو پیدا کردم ؛ خواستم بگم خیلی جالب و روان مینویسید.پاینده باشید و نویسنده ;)
شبنم | December 22, 2009 2:33 PM
تو هم عصاب نداریآ...
در ارتباط با پست آدمها
پدرام: به خدا...
پیمان | December 22, 2009 3:22 PM
ساده بودن اش در این روزگارِِ مردمانِ هفت خط نهایتِ زیرکی بود، بسیار کسان به او خندیدند و مضحکه اش کردند اما به قولِ انگلیسی «خنده ی آخر» برای او ماند که به ریشِ این مردمان که در تاریخ بدنام خواهند ماند بخندد
پگاه | December 23, 2009 5:33 AM
برای پست بالایی :
امان از جو گیری :)
حسین جعفریان | December 23, 2009 11:19 AM
سلام آقاي رضايي زاده
خيلي خوشحالم كه باز داريد مي نويسيد
ارادت مند
مهدي پدرام
مهدي پدرام | December 26, 2009 8:04 PM