به تماشای آبهای سپید
جمعهی گندی است، از همان جمعههای پیش از تحویل پروژهی دوران دانشجویی؛ آنوقتها اشکال از ما بود و نخوردن سنجد و همه چیز را به دقیقهی نود سپردن، حالا تقصیر روزگار است و بعضی آدمهایش. با نقشه و فایلهای DWG و کاغذهای درهمریختهی روی میز و تکسا شروع میشود و موسیقی متناش میشود «به تماشای آبهای سپید»؛ نه دلتنگی برایت میگذارد و نه فکر و خیال. مهربان اگر باشی با خودت، چند دقیقهای میان نقشههای سازه و معماری و مترههای تاسیسات، خودت را مهمان میکنی به یکدست Beach Head 2002؛ بیوقفه شلیک میکنی و سربازها یکی یکی میافتند روی زمین و تانکها و نفربرها منفجر میشوند و تو کمکم وجشت میکنی از آدمهایی که در ذهن تو به جای سربازهای بازی گلوله میخورند و تمام میشوند.
این تمام آن چیزی است که قرار است رنگ جمعهی تو را عوض کند، وقتی منتظر کسی نیستی و موسیقی متن روزت، «به تماشای آبهای سپید» است...
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)