« بخوان، بخوان! | صفحهی اصلی | The Persian Connection »
در جستجوی روان از دست رفته...
August 25, 2009
شدهایم اسیر رابطههای نیم بند چندماهه؛ همهی زندگیمان شده دست و پا زدن برای یک هیچ بزرگ، که اسمش را گذاشتهایم عشق، اما چیزی جز فرسودگی نیست.
نظرها (30) |
لينک مطلب | 12:01 AM
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
خیلی موافقم ...
unco | August 24, 2009 11:59 PM
خداييش!
توهمات يك آميب 45 كروموزومي | August 25, 2009 12:43 AM
تمام تلخی هاش واسه اینه که هر بار تکه ایی از وجودمون رو به دیگری می سپاریم. من که هرگز نتونستم دوباره پی تکه ایی برم که دیگری با خودش برده. اینش تلخه، اما جالبیش اینجاست که اگه اون رابطه نباشه هرگز به وجود همون تکه پی نمی بریم. حکایت عجیبیه!
مریم | August 25, 2009 12:54 AM
اسیر...نیم بند..چند ماهه...دست و پا زدن...هیچ بزرگ...عشق و فرسودگی.
با تک تک این واژه ها موافقم.با تک تک لعنتی حقیقی شان.
گلی | August 25, 2009 1:20 AM
جور دیگری هم هست مگر ؟
بزرگ | August 25, 2009 1:30 AM
پدرام عزيز، يك عدد ميل براي شما ارسال نموديم. در صورتيكه به ديدهي شما رسيده، ما را هم در جريان امر قرار بدهيد.
ممنون مرد.
اميرمافي | August 25, 2009 3:39 AM
دست و پا زدن. دقیقاً همین جمله باید به کار برده می شد. یکی از جملات گمشده ام بود.
ممنون.
زهرا | August 25, 2009 5:44 AM
در کنار روان، زمان هم از بین می رود...
رامک | August 25, 2009 10:08 AM
سلام،امروز واسه یکی نوشتم:
اون روز با ابر مونده بودیم که بالاخره زهرا دوستشه یا نه. و خب باورمان نشد و به روی خودمان نیاوردیم. اما جالب بود. آرش چیز جالبی در مورد بعضی فیلمهای فرانسوی می گه. می گه چون چیز دیگری پیدا نکرده اند و به چیزی اعتقاد نداشته اند کارشان به این کشیده که رابطه ی جنسی و عشقبازی رو نهایت کمال می دونن. توی این خراب شده هم همه شعر می گن که "فلان شد تا به عشق رسیدیم" یا "در عشق غرق شدیم".اینجا هم عشق رو آخرش می دونن. عشق و دوستی و اینها همه مهمه اما خوبه آدم به حدی برسه که بفهمه این اهمیت به این دلیله که اینها ابزارهای درست و حسابی برای باز شدن دید آدم به بعد دیگه ای هستند و آدم می تونه باهاشون به سطوح دیگه ای برسه. که خب همه مون ماشاا.. اینجاش مثل خر تو گل گیر می کنیم. نگاه درست می خواد مثل نگاه کردن به اون 9 نقطه ی روی کاغذ. همیشه راه هست...
برکلیوم | August 25, 2009 11:33 AM
من فكر مي كردم اين فقط مشكل منه!بعدش آدم يه جايي اون قدر از همه چيز دل زده ميشه كه...
نگار | August 25, 2009 12:48 PM
نادر اشخاصی قادرند عاشق شوند زیرا نادر اشخاصی قادرند همه چیز را از دست بدهند. آنها فکر می کنند که عشق پایان تمام بدبختی هاست.
زهرا | August 25, 2009 12:48 PM
اشکال ما این جا است که بین عشق و شیفتگی تفاوتی قائل نمی شیم.
این اسمش عشق نیست. به قول پائولو کوئلیو این اسمش شیفتگیه. این که تصویری از کسی توی ذهن درست کنیم که حتی اون طرف ندونه اون تصویر چی هست.
امین | August 25, 2009 1:21 PM
گر همه عالم ر لوح فکر بشویند
عشق نخواهد شدن که نقش نگین است
حالا ما اموزی ها با این نقش نگین چه کرده ایم...
بی نام | August 25, 2009 1:45 PM
چند بار نوشته شما رو خونم...ولي اصلا نمي تونم موافقت كنم با اين كه اسمش رو گذاشتين هيچ بزرگ....قبول دارم كه تلخيش اندازه شيرينشه ولي هيچ نيست.....گاهي همين عشق كه اسمشو گذاشتين هيچ بزرگ در ادم يك هويتي ايجاد ميكنه..هويتي كه هميشه دوست داشتي بدوني خودت كي هستي....برام عجيبه وقتي عاشق ميشيم /لذت ميبريم از اين حس..از قلقلك قلبمون/ هيچوقت اينقدر در موردش نمي نويسيم...ولي اكثرا وقتي ضربه مي خورن در عشق مي نويسن و گله ميكنن....اعتقاد دارم حس عشق خيلي دوست داشتنيه.....خود عشق رو بخوايين نه فرد رو....اينكه تونستي تجربه كني..اينكه قلبتو تكون ميده اينش خيلي قشنگه.....
سعيده | August 25, 2009 4:32 PM
یکبار به یکی از این نیم بند ها گفتم عشق فقط یکبار بوجود میاد اون هم بار اوله. فقط بار اوله که تو ناآگاهانه ریسک میکنی به هر آب و آتشی خودت رو میزنی و از این همه عذاب لذت میبری. اما دفعه های بعد یک بده و بستونه حالا تو اینقدر تجربه داری که بدونی دقیقا برای هر کاری که میکنی چه عکس العملی رو باید انتظار داشته باشی و ...
فقط بار اوله که تو صادقانه و با ندای قلبت قدم برمیداری.
شاید ما اشتباه کردیم که عشقمون رو برباد دادیم و یااز بخت بد فرصت عاشقی کردن کم بود
شملک | August 25, 2009 6:52 PM
عشق زیبا نیست .. ما قشنگش می کنیم .. برای همون هیچ .. که تو این نقطه ها میاد . . .
فرنوش | August 25, 2009 10:35 PM
چرا به اسارت و فرسودگی تن دهیم؟
باید به جستجوی چرای بزرگ آن باشیم...
بهناز | August 25, 2009 11:05 PM
قربون ادم چیز فهم
آرش فرهنگ پژوه | August 26, 2009 12:53 PM
باز بعضي ها همون نيم بندشو دارند! من كه خيلي وقته تو هيچ رابطه اي دست و پا نمي زنم. منم و روزمرگي و تكرار تكرار... فكر مي كنم زندگي ام را كرده ام و ديگر چيزي نمانده كه به خاطرش هيجان و انگيزه داشته باشم. حتي فكر كردن به يك رابطه هم دلم را خوش نمي كند به اين كه ارزش ماندن و دنبال آن رابطه رفتن را داشته باشد...
متين كاشاني | August 26, 2009 1:25 PM
نمیدانم چه نیرنگ است افسون محبت را
مرد مختصر.
فرزاد | August 26, 2009 2:34 PM
Look at the stars,
Look how they shine for you,
And everything you do,
Yeah, they were all Yellow.
I came along,
I wrote a song for you,
And all the things you do,
And it was called Yellow.
این برای پست جدیدته... (تا همیشه...)
Araz | August 26, 2009 6:05 PM
پدرام عزيز، سلام، اينكه كامنتي خارج از مطلب بگذاريم، دلچسب نيست. اما اين ياهوي ما درست درمون كار نميكنه. يه ميل ديگه برات ديشب فرستادم كه نميدونم رسيده يا نه؟
خوب تر از هر روز؛
شادزي.
پدرام: اگر همان ماجرای نشر و کتاب است، بله رسیده امیر عزیز.
امير مافي | August 27, 2009 12:41 AM
سلام شاعر
ممنون ميشوم روهان را روحاني ترش كني
و جملهاي دربارهي حجاريان بنويسي
نقدی
نظری
تعریفی
شعری
.
.
.بخشايش... بزرگداشتي براي سعيد حجاريان
روهان | August 27, 2009 2:08 PM
نگو!غم انگیزه!
... | August 28, 2009 12:38 PM
آدمک شده ایم
اسیر دست هایی که بازیگری را از بر هستند!
و عشق!!
تنها بهانه است برای رهایی از همان هیچ بزرگ..
wooosvw | August 29, 2009 12:15 AM
(این شعر رو خیلی وقت پیش نوشته بودم)
زندگی هیچ است
یک هیچ بزرگ
دست به کمر بزن
خالق شو
سحر | August 29, 2009 11:42 AM
سلام دوست عزیز، سایت بسیار جالب دارید.
امیدوارم که موفق باشید
من شما رو لینک می کنم
ممنون میشم اگه شما هم من رو لینک کنید.
با تشکر
فواد
شکر تبلیغاتی ترنج | August 29, 2009 6:07 PM
سلام آقاي رضايي زاده
نميدانم تاريخ شكايت از شما كي بوده اما يك نگاهي به اين قسمت بكنيد:
http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=500
روهان | September 1, 2009 8:19 AM
برداشتمان از عشق تا حدودي متفاوت است
Diapason | September 1, 2009 3:25 PM
aay goftiya:((HICHE BOZORGI ke khodemun bozorgesh mikonim va agarna inghadam bozorg nis
مهسا | October 11, 2009 1:46 PM