« نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم | صفحه اصلی | این روزها... »

امنیت ملی یا دوره‌ی کارآموزی؟

پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۸

دیروز که با پوریا بیرون کافه کنج و نبش خیابان کبکانیان ایستاده بودیم و همان‌طور که از راه‌های تحقق عدالت در جامعه‌ی آرمانی پیش از ظهور حرف می‌زدیم، منتظر بودیم سیگار پوریا تمام شود (پوریا من زنگ زدم که بپرسم نوشتن از این سیگارت مشکل درست می‌کند یا نه، اما گوشی‌ات خاموش بود!) به شکلی اتفاقی با دو نفر از ماموران خدمتگزار - اینجا خدمتگزار درست است یا خدمتگذار؟- نیروی محترم انتظامی برخورد نزدیک از نوع سوم کردیم. البته اولش برخورد نزدیک از نوع دوم کردیم و صدا‌های عجیب و غریبی را شنیدیم که موتورشان به راه انداخته بود - حالا نمی‌دانم موتور اشکال داشت یا راکب موتور مهارتش را این‌طور به رخ عابران می‌کشید.
شاید یادتان مانده باشد که خیابان کبکانیان خیابانی است یک طرفه که بلوار کشاورز را به خیابان زرتشت وصل می‌کند. دوستان اما با موتور، وسط خیابان و در جهت خلاف حرکت ماشین‌ها حرکت می‌کردند. راکب موتور- اگر اشتباه نکنم- گروهبان دوی جوانی بود - حداکثر بیست و یکی دو ساله - که موهایش را «آلمانی» زده بود و باتوم و بی‌سیم هم از کمرش آویزان بود و بر ترک موتور، سرباز صفری هم‌سن و سال جناب گروهبان نشسته بود با کلاشینکفی در دستش. به ما که رسیدند دوباره یکی از همان صداهای ناهنجار از موتور بلند شد، وسط خیابان چرخی زدند و آن‌طرف خیابان مقابل ما ایستادند و چند ثانیه خیره شدند به ما؛ بعد متوجه ماشینی شدند که مثل چند دقیقه‌ی پیش آن‌ها، خلاف جهت خیابان حرکت می‌کرد، البته بی‌سروصدا و از سمت چپ خیابان کبکانیان. گروهبان و سرباز و موتور راه افتادند و با ماشین شاخ‌به‌شاخ شدند و بعد از چند ثانیه بحث و جدل راننده مجبور شد مسیر آمده را دنده عقب برگردد. اما این پایان قصه نبود، این‌بار قرعه به جوان موتورسواری افتاد که کمی بالاتر از کافه کنج کنار خیابان پارک کرده و منتظر کسی ایستاده بود؛ او هم مجبور شد بعد از چند ثانیه کل‌کل با گروهبان حرکت کند.
من با ورود ممنوع آمدن و سروصدا راه انداختن با موتور کاری ندارم، این کارها قبل از ناآرامی‌های اخیر خلاف قانون بود اما چون در این چهل روز مثال نقض‌اش را بارها دیده‌ام حدس می‌زنم که یا قانون را تغییر داده باشند یا ما همچنان وسط ناآرامی باشیم؛ حرف من بر سر «تحریک» مردم است. نمی‌دانم مافوق آن گروهبان جوان چه کسی است، نمی‌دانم به او چه توصیه‌هایی کرده‌اند و نمی‌دانم در آن لحظه در حال گذراندن دوره‌ی کارآموزی‌اش بود یا حکم یک نیروی کارآزموده را داشت، اما این را می‌دانم و فکر می‌کنم بعضی مسئولان هم بدانند که در این شرایط و وقتی یک جرقه‌ی کوچک برای انفجار کافی است، بعضی آدم‌ها را نباید تنها به خیابان‌ها فرستاد. اگر قرار باشد مسئولان باتجربه‌ی نیروی انتظامی هم از همان مدلی پیروی کنند که بعضی‌ها مجری‌اش هستند، اگر قرار باشد خیابان‌ها همان‌طور که از لباس شخصی‌های چوب و باتوم به دست هفده هجده ساله پر شده، از ماموران انتظامی تازه‌کار و بسیار جوان پر شود، آن وقت تقابل هیجان جوانان دو سوی میدان ممکن است فاجعه‌ای بسازد که آتش‌اش دامان خیلی‌ها را بگیرد.