« تو را نگاه میکنم... | صفحهی اصلی | این روزها... »
نقش غلط مبین که همان لوح سادهایم
وقتی از ادبیات و سیاست و رابطهی این دو حرف میزنیم، بد نیست یادمان باشد که این وسط آنچه مهم است «منش» نویسنده است و نه «مشی سیاسی» او. من مخالف مشی سیاسی رضا براهنی هستم، اما منش او را میپسندم، همان طور که ممکن است طرفدار مشی سیاسی رضا امیرخانی، احمد دهقان یا سیدمهدی شجاعی یا جریانهای سیاسی حامی آنها نباشم، اما منششان را تحسین کنم و آنها را بسیار شریفتر از بعضیها بدانم که خودشان را طلایهدار روشنفکری میدانند. امروز هم اگر جدلی هست، بر سر انتخابات یا گرایشهای سیاسی آدمها نیست، حرف بر سر «منش»، «اصول» و میزان «ریاکاری» است.
من هیچوقت فراموش نمیکنم آن چند خطی را که احمد دهقان در دفاع از یعقوب یادعلی نوشته بود، یادم نمیرود که او جور خیلی از ما را کشید با آن یادداشتاش و باز یادم نمیرود که ما چطور چند ماه قبلش او را تنها گذاشته بودیم و سکوت کرده بودیم، وقتی به خاطر یکی دو داستان از مجموعهی «من قاتل پسرتان هستم» هدف شدیدترین حملهها بود.
بیایید کلاهمان را قاضی کنیم، ما به بعضی - بله، تنها بعضی - آدمهای آن طرف خطکشیهایمان بدهکاریم؛ به همهی آن اصولگراهایی که دولتی و حکومتی و وابسته نامیدیمشان، اما خیلیوقتها با همان باورها و اعتقاداتشان از ما جلو زدهاند؛ ما بدهکاریم، به امینپور، کاکایی، دهقان، شجاعی، امیرخانی و همهی آنها که در این سالها هر روز به رنگی نو در نیامدند...
- عنوان یادداشت از حافظ است.
لينکده
- آن 33 نفر
یک پزشک
- نقشهی اشغال فلسطین در طول زمان
فردا نیوز
- قدر این شبها
اگر پاسبانی که در تاریکی سوت میکشد، پسر من بود
- شما نمیدانید چهقدر عجیب است، دردناک است، که مامانم برای بابام گریه کند...
بهناز میم
- یکشنبه منتشر شد
اولین رمان آراز بارسقیان


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
اصلن نمی خواهم تفرقه ایجاد کنم اما اصطلاحی به عنوان هنرمند حکومتی وجود دارد. قضاوت در این باره کار دشواری است چرا که هنرمندان و به خصوص نویسنده گان گرایش های متفاوت دارند. به نظرم باید به عکس العمل های قدیمی تر رسید. داستان سقوط در جاده ی ارمنستان یا شهیدان قلم در پاییز 77. باید قصه ی نویسنده گان قدیمی تر را که بسیاری هم ترک دیار کرده اند دوباره شنید.این روزها همه به هم نزدیک تر شده ایم و دمیدن در تفرقه اشتباه است. باید همان جمله ی معروف ماندلا را به کار برد و گذشت. چرا که همیشه هنرمند حکومتی وجود داشته است. بی تخفیف.
حامد | July 20, 2009 8:00 PM
گل روز روزگاری عبور کاروانی را دیده بود . این بود که گفت :
آدم ها؟ گمان می کنم تزشان شش هفت تایی باشد. منتها خدا می داند کجا می شود پیدایشان کرد . باد این ور آنور می بردشان، نه این که ریشه ندارند؟ این بی ریشه گی حسابی اسباب دردسرشان شده ....
مهتا | July 20, 2009 8:49 PM
سلام
به نظرم بهتر است قبل از هر كاري اين بحث را شروع كنيم آيا اصلن فرهاد جعفري يك روشنفكر آن هم از تيپ ايرانياش محسوب ميشود؟
من توي سايت روهان ( Ruhhan.vom )در مورد ايشان چند سوال مطرح كردم خوشحال ميشوم اين جا يا در سايت روهان در اين مورد گپي بزنيم
با ارادت
مهدي پدرام
www.Ruhhan.com
مهدي پدرام - روهان | July 21, 2009 12:07 AM
با یعقوب یاد علی رابطه کاری دوستانه ای داشتم. پدرام جان من هر مطلبی -ممکن است من اشتباه کنم- از تو دیدم که قرار بود درباره ی چیزی ارزشی حرف بزنی با یه علامت تعجب همه اش را زیر سوال برده بود مثلا می نوشتی دفاع مقدس ! و همه اش را زیر سوال می بردی و قص علی هذا. این منش رسانه ای دوم خرداد است. من اهل رمان نیستم چون حوزه ی کاریم و تخصصی ام هم نیست . حوزه من رسانه و برنامه سازی است. بدیهی است از این منظر به هرچیز نگاه کنم. بد اخلاقی من البته بر همه محرز است شما که خوش اخلاقی چرا اننقدر با مخالف خودت تندی ؟
داوود | July 21, 2009 2:03 AM
ببخشیدبی ربطه ولی میشه آدرس وبلاگ امیرخانی رو بدین؟
گلسا | July 21, 2009 2:13 AM
چقدر خوب کردی که برگشتی...
خانم آزاده | July 21, 2009 11:24 AM
سلام
خوش به حالتون اگه واقعا با اين ديد به قضيه نگاه مي كنيد واقعا خوش به حالتون اما من نمي تونم منش هيچ انساني را تحسين كنم در حالي كه اون انسان بلاهايي را كه الان سر يك سر مردم بي دفاع معترض مي يارن قبول كنه
كتابتون را تازه خوندم عالي بود . اينم نظرمه
http://bestbooks.blogfa.com/post-246.aspx
فرانك | July 21, 2009 11:26 AM
حرفتو قبول دارم
نینا | July 21, 2009 12:05 PM
دقیقا
پگاه | July 21, 2009 12:30 PM
درود بر شما.
افشین سلحشور | July 21, 2009 12:33 PM
عبدالجبار کاکایی را همه می شناسیم و خط سیاسی اش را می دانیم اما در این مدت آن چنان در حمایت از مردم و جنبش مردمی ایران نوشت که بسیاری از کسانی که داعیه دار روشنفکری هستند به گرد پایش هم نرسیدند.
مسئله این است که برخی بوی نان را خوب احساس می کنند و می دانند که نان از جه دستی می رسد و برخی نیز هیچ گاه شرف و اصول خود را زیر پا نمی گذارند.
خط سیاسی مهم نیست بلکه مسئله این است که انسان باید شرف داشته باشد. شرف.
مرتضی اصلاحچی | July 21, 2009 2:31 PM
به نکتهی خوبی اشاره کردید. ما به اصطلاح چپیها گاهی همان کاری را میکنیم که از «همهی آن اصولگراهایی که دولتی و حکومتی و وابسته نامیدیمشان» ایراد میگیریم. و همین جاست که موضوع تفاوت منش و مشی سیاسی خودی نشان میدهد. گاهی خودمان آنتیتز تزمان میشویم.
مرد مختصر.
فرزاد | July 21, 2009 4:47 PM
بنازم به این نگاه منصف منتقدانه
محمد | July 21, 2009 6:25 PM
به نظر من این فرهاد جعفری و کافه پیانو اش مال این همه بحث و جدل نیست. نمی فهمم چرا اینقدر درباره اش بحث می کنید. اینجور آدمها برایشان ناسزا و سزا فرق نمیکند. در هر صورت لذت می برند چون فقط می خواهند در کانون توجه باشند وقتی دردشان می آید که کسی تحویلشان نگیرید. ولش کنید. بگذارید کاسه اش را بلیسد.
دقت نمی کنید از این نظر چقدر شبیه مرادش است؟
در ضمن با حرفت درباره ی اهمیت منش در برابر مشی سیاسی بسیار موافقم.
امیرحسین | July 21, 2009 6:38 PM
سلام
به نظرم بهترين كار همينه كه حساب دوستان قلم به دستي كه پيرامون مسائل ارزشي چرخ ميزنند و به اين مقوله ها ميپردازند رو از نويسندگان و در كل هنرمندان حكومتي جدا كنيم .
عده اي باورهاي فكري ِ خودشون رو تحليل ميكنند و كاري به شرايط جاري در نظام حكومتي ندارند . عده اي هم تا هميشه جيره خوار بوده و هستند .
يك نكته ي كوچك به دوستي كه نوشته " آدرس وبلاگ آقاي اميرخاني رو بديد " !!! يعني واقعاً اينقدر بلديم از اينترنت استفاده كنيم ؟ كه بيايم وبلاگ يه نويسنده ي ديگه و آدرس وبلاگ ديگري رو بپرسيم ؟ دوست من ، موتورهاي جستجو براي من و شما كار ميكندد . توي هر كدوم كه دلت خواست به همين زبون ِ مادري ت اسم نويسنده رو بنويس و جستجو كن .
آرش | July 21, 2009 7:16 PM
سلام آقاي رضايي زاده عزيز
چنانچه مايليد به آدرسي كه مي گذارم سري بزنيد.
متشكرم
http://maneravi.blogfa.com/page/man.aspx
چنانچه صفحه باز نشد. از پيوندهاي روزانه وبلاگم لينك (نامه اي براي دوستانم) را انتخاب كنيد.
حسيني خواه | July 21, 2009 7:44 PM
موافقم...بعضي رفتارهايمان در اوج سبزي به رفتارهاي سبزكشان مي ماند..
مصلوب | July 21, 2009 9:30 PM
کاملا موافقم با این نوشته اما باید به این هم توجه کنیم که مشی سیاسی هر فرد(چه نویسنده و چه غیر نویسنده)خط فکری اون فرد و عمق تفکر و دیدش به مسائل اطرافش رو نشون میده.
مرضیه | July 21, 2009 10:26 PM
انصافا حرف درستی است. من هم رفتار این سال های آقای کاکایی یا احمد دهقان را ارزشمند می دانم.
روزنامه نگار ناموجود | July 22, 2009 3:16 AM
هر کسی با هر نوع شخصیت،طرز فکر ،بیماری روانی و ... میتونه استعداد نوشتن داشته باشه.کسانی که نام بردید هم (و فرهاد جعفری هم)از این تعریف مستثنی نیستند پس صرف نویسنده بودن کسی نباید برای ما این توفع رو بوجود بیاره که طرف روشنفکر هم باشه ،وابسته هم نباشه،بیمار هم نباشه.من شخصا توقعی از این آقایان ندارم اما نمیتونم حمایتشون از جنایتکارها رو نادیده بگیرم و فراموش کنم.حتما بسیاری از نویسنده ها دوست داشتن از یادعلی دفاع کنن اما حاشیه امنیتی که دهقان داشت رو نداشتن.
پدرام: توجه داشته باشید که همان حمایت خیلی راحت میتواند حاشیهی امن را از بین ببرد. بعد هم، مگر آنها که حمایت کردند، حاشیهی امن داشتند؟
سارا | July 31, 2009 2:08 AM