« آرزوهای بزرگ | صفحهی اصلی | رستگاری در کهف »
اتاق آبی
و از نشانههای خودآزاری لابد یکی هم این است که نشستن در خانه و گوش سپردن به «اتاق آبی» را ترجیح بدهی به یک مهمانی پر شر و شور.
در کناری از خانهی ما/ اتاقی است سرد و آبی
تخت و گیتار کهنهی من/ عکس یک زن به دیواری
زنی زیباروی و خندان/ یار من بود او دورانی
کنون من ماندم و من/ گیتاری و سیگار و تنهایی
عشق من رفت به تن خاک/ طعم شب نیست جز بیداری
ای عکس خندان بشنو از من/ خواهمات دید روزگاری
دیگرم نیست نای ماندن/ پایان آواز، آغاز رفتن
چاقویی پنهان ته گنجه/ دستهای سردم/ رگهای سبزم...
- اتاق آبی را میتوانید از اینجا دانلود کنید.
- این هم سایت گروه The Ways .
لينکده
- نقشهی اشغال فلسطین در طول زمان
فردا نیوز
- قدر این شبها
اگر پاسبانی که در تاریکی سوت میکشد، پسر من بود
- شما نمیدانید چهقدر عجیب است، دردناک است، که مامانم برای بابام گریه کند...
بهناز میم
- یکشنبه منتشر شد
اولین رمان آراز بارسقیان
- پایان کار ایکاروس
حرف خیلیهاست به گمانم- خواب بزرگ


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
کنون من ماندم و من
گیتاری و سیگار و تنهایی
...
دخترو | July 3, 2009 10:20 PM
آقا مرسی بابت معرفی این گروه.
عامهپسند | July 4, 2009 12:41 AM
ما که سرعت اینترنتمان به این چیز ها قد نمی دهد. عجالتا ترانه های جنوبی سهیل نفیسی را گوش می دهیم.
ایمان.الف.خلیفه | July 4, 2009 1:07 AM
سلام
چرا٬ انتظار بزرگی است.
(پست قبلی)
مانی ب | July 4, 2009 1:24 AM
آدم می رسد به روزهایی که کلن باید بگوید ای داد بی داد
امیرحسین | July 4, 2009 10:06 AM
نه اتفاقا از نشانه های خود ازاری نیست از نشانه های افسردگیه. البته باز هم میشه امیدوار بود به این حد از افسردگی ,حالت بدترش اینه که انقدر گوشه گیر میشی که اصلا کسی مهمونی دعوتت نمی کنه چه برسه به نوع پر شر و شورش
سحر | July 4, 2009 12:06 PM
درود!
آقا صفایی کردیم. سپاس از این معرفی. دمت گرم
محمود | July 4, 2009 12:32 PM
ای دل نگفتمت مرو از راه عاشقی
رفتی،بسوز کاین همه آتش سزای تست
خانم آزاده | July 4, 2009 2:30 PM
و يا شايد هم خودآزادي!
رويا | July 4, 2009 5:41 PM
یادداشتی بر کتاب تا روشنایی بنویس در سایت کانون ادبیات ایران...
www.kanoonweb.com
... | July 4, 2009 9:42 PM
وقت خوبی نیست برای فکر کردن به چاقوی ته گنجه...یکی یک بار بهم گفت: مردن آسونه. دووم آوردن و کشتی گرفتن با خود و روزگاره که سخته...راست گفته :)
لیلی | July 4, 2009 11:16 PM
نشانه های خودآزاری؟ ! ! !
هوم...
رها | July 5, 2009 12:49 AM
تلخ است و لذت بخش. نه دوباره نه...
حامد | July 5, 2009 11:12 AM
2 روز منو نشوند پای کامپیوتر فقط دارم همین آهنگو گوش میدم...
نیمو | July 5, 2009 3:45 PM
دست های سردم . . .
رگ های سبزم . . .
قلب ِ کبودم . . .
شهرزاد | July 5, 2009 10:15 PM
از اون آهنگهایی بود که تا 50 بارمی تونم گوش بدم.ممنون.توی این گوشه نشینی،زیر پتو با صدای هق هق ...
مهدیه | July 5, 2009 11:12 PM
هرکس باهرامکانی که دارد باید کمک کند! تو که قلم خوبی داری، بنویس از روز های آفتابی، از روزهای سرد و آفتابی. هزاران موضوع دارم برای نوشتن.اما متاسفم که غم نان وقتی برایم نگذاشته.
ما نگفتیم، تو تصویرش کن.
صادق صادقی | July 6, 2009 12:15 PM
اینها خودآزاری نیست اینها سکوتی هستند که هر چند وقت یکبار هر کسی احتیاج داره.
شملک | July 7, 2009 10:36 PM
عجب قشنگ
آرش | July 8, 2009 7:11 PM
درباره زنده بودن الی.
چرا الی زنده است؟
صحبت در مورد فرم روایت و کلک های نویسنده برای گمراه کردن مخاطب!
مصطفی مردانی | July 9, 2009 12:33 AM
سلام
ببخشید نظرم مال این پست نیست اما خاطرات دیکتاتوره محشر بودم یعنی عالی بود حرف نداشت
فرانک | July 13, 2009 8:48 PM
نیدی میگه دمت گرم؟
دمت گرم...
محسن | July 17, 2009 11:12 PM
سلام آقاي پدرام
از اين هم اسم هستيم خوشحالم.
يه خورده در مورد كافه پيانونوشتم خوشحال ميشوم به وب سايتم نظري كنيد
به درود
مهدي پدرام - روهان | July 18, 2009 3:38 AM