« بازگشت | صفحه‌ی اصلی | آرزوهای بزرگ »

دیوانگی و چیزهای دیگر

June 27, 2009


شقیقه‌های آینه سفید شدند
خنزرپنزری‌های عالم،
یک داستان تازه در بساطتان نیست؟
کمی عین،
اندکی شین یا
چند قاف حتی؟

«تابستان 88»




نظرها

پیر مرد خنزرپنزری بوف کجایی ؟؟

همه لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد

آی عشق آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست ...

شعر قشنگی نوشتی، برای این روزهای سخت، برات کمی عشق آرزو میکنم :)

خیلی ساده لطیف و گویا بود, کلی به دل نشست, ممنون

سلام
قشنگ بود. دوست داشتم یک چیز قشنگ هم من برایت بگویم که دیدم نفر قبلی گفته. بنابراین من هم برایت عشق آرزو می‌کنم، و یک کمی بیشتر!

...قشنگ بود خیلی!...مرسی

توی این روزهای تلخ، چقدر دلنشین بود. ممنون

جانا سخن از زبان ما می گویی

گاهی کنار سایه همسایه کمی آرامش تجربه می کنی که در خانه خودت نیست ... سلام و به امید روزهای بهتر برایت ... برایم ... برایمان

وَه!چقدر من اين شعر را هستم!چقدر خوب كه امروز هم آمدم اينجا و حالا...نگويمش بهتر است...
...

اینها رسما زدن به سیم آخر...

‌مهتاب نصیرپور و هما روستا بازداشت شده‌اند
http://www.etemaad.ir/Released/88-04-07/151.htm#150250

‌فرج‌الله سلحشور خواستار نظارت بیش‌تر بر هنرمندان شد
http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=20990

زيبا بود،مثل صد سال تنهايي

چه خوب
كه هنوز هستند
مردماني از جنس نور
تا لا به لاي اين روزهاي گند گرفته
پي چند حرف وا مانده باشند
حتي اگر
به واژه شدن قد ندهند

...
عالي بود ؛ ممنونم

کو عین ؟ کو شین و قاف دور است خیلی

این دوران تنها واقعیتی که تایاب است همین است
گویا سر همان قله ی قاف است
عشق........

کمی نفس کشیدم
با
نوشته تان
.
.
در این بحبوحه
که چیزی جز تاریکی نیست
چیزی جز بهت و غم جاری نیست
همین گفتار
همین پرسش
نفس ام را اندکی تازه کرد
کورسوهای امیدی هست هنوز . . .
.
.
مرسی

در همین باب (!!) نوشته ایم:
http://havva12.persianblog.ir/post/154/
پی نوشت: ممنون که می نویسید. ممنون که هستید.

چه دلنشین است حروفی که دم از آرامش می زنند در این روزهای متلاطم. چه صدای خوشی دارد عشق و حروف ملیحی.

سلام
شعر زیبایی بود
من وبلاگم چندان خواننده نداره ..می خواستم یه پیشنهاد بدم
بخاطر این که ارشاد دولت نهم خیلی در حق فیلم در باره الی ظلم کرد و اخراجی های [...] ده نمکی را حمایت کرد ما هم تصمیم بگیرم بریم سینما و همه از فرهاد جعفری حمایت کنیم.. میشه لطفا این پیشنهاد رو مطرح کنید؟

پدرام: اگر پست های قبلی را بخوانید, می بینید که قبلا دیدن «درباره‌ی الی...» را پیشنهاد کرده‌ام.

ببخشید منظورم اصغر فرهادی بود :)
پست قبلیتون خونده بودم اسم [...] جعفری تو ذهنم بود :))

واقعا انتظار زیادی نیست که جملات آدم را درست بفهمند. اما تو این روزگار و شرایط خیلی انتظار زیادیه.

به احترام انسان بودنت و به احترام تنها یک کلمه از کتابت دوست دارم با احساس دردی که از عصبانیتت می‌کشی باهات ‌هم‌ذات‌‌پنداری کنم؛ تنها با همین جمله که زمزمه این لحظه‌هایم است:
دلت به انتظار دشت‌هاست.

مرد مختصر.

آقا پدرام از اين كه كتاب آدم مستقلي مثل تو رو خوندم حال كردم. امثال آقاي جعفري مي‌خواهند كينه‌هاي ديدن نشدن اش را در طول هشت سال اصلاحات خالي كند. من دركش مي‌كنم. كافه پيانو هم فراموش خواهد شد مثل...

آخ گفتی...
اما چند وقتی است آرزویش را ندارم،بس که نوع مجازیش فریبم داد...آخر می دانی که کم شبیه هم نسیتند...
بگذریم...

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)