« این روزها | صفحه‌ی اصلی | بازگشت »

خرده ریز خاطره‌ها

June 22, 2009

هنوز هم
باشکوه‌ترین رویای من
قدم زدن در چمن‌زارهایی است
که اسب‌ها و گوسفندها و آدمیان
به یک اندازه از آن شاد می‌شوند

برای تو پیغام فرستادم:
با کمی پول
انبوهی سیگار و نوشیدنی
و چند تکه لباس گرم
خودت را به من برسان
تا خودمان را از اردیبهشت خفه کنیم

تو با کارنامه‌ای درخشان
خرداد را پشت سر گذاشتی
من، اردیبهشت را نفله کردم
و حالا، هردومان پیر شده‌ایم
و حواسمان هست که قرص‌هامان را به موقع بخوریم.

«حافظ موسوی- خرده ریز خاطره‌ها و شعرهای خاورمیانه- نشر آهنگ دیگر»

پی‌نوشت: پناه خوبی است شعر، وقتی گریزی از ناگفتن نیست!



نظرها

حال همه ی ما خوب است. اما تو باور نکن!

مردم شهرهای ایران بخوانند
امشب دوباره الله اکبر گفتیم تا بشنوند که زنده ایم ، مردم شهرهای ایران بگذارید صدای زنده بودن شما را هم بشنوند

هیچ صعودی نیست ... مگر ردی از خون به جا مانده باشد.

دوستان عزیزم از همکاری با رادیو و تلویزیون و ارگان هایوابسته به آن مانند کانون ادبیات خودداری کنید. این حداقل کاری است که ما اهالی ادبیات میتوانیم بکینم .

این شعر انتخاب به جایی بود توی این وضعیت .

با ما گفته بودند آن کلام مقدس را
با شما خواهیم آموخت
لیکن به خاطر آن
عقوبتی جانفرسای را تحمل می بایدتان کرد
عقوبت جانفرسای را چندان تاب آوردیم
آری
که آن کلام مقدسمان
باری از خاطر گریخت
( شکفتن در مه-زنده یاد احمد شاملو) رنگ این روزها این گونه است آقای نویسنده...چه عقوبتی

زندگی
همیشه این‌جور پیچ و تاب نخواهد داشت


باد هم که نباشد
برای پریشانی این شهر
هزار بهانه پیدا می‌شود

سلام
این مرحله‌ای است که هر چندگاه یک‌بار در تاریخمان داشته‌ایم. همیشه در این‌طور موارد قدیمی‌ها گفته‌اند: این نیز بگذرد.

کجای کاری ... چکاوک غمگین
در هیر و ویر صحبت خرداد و خیال آسمان بودی
که پاییز پیر آمد و دامنه درو کرد و رفت

چهره ها را به خاطر بسپارید و کلمات را... من هم بر همین عقیده ام. اگر منظورت آدم های خنثی(اگر نگوییم مزدور)ی است که با صدا و سیما مصاحبه میکنند: کاسبیمان بی رونق شده، مجبوریم ساعت 7 مغازه را ببندیم، سخنان ر. فصل الخطاب است و....

سلام. با اجازه لینکت را گذاشتم توی بساطم.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)