خرده ریز خاطره‌ها


هنوز هم
باشکوه‌ترین رویای من
قدم زدن در چمن‌زارهایی است
که اسب‌ها و گوسفندها و آدمیان
به یک اندازه از آن شاد می‌شوند

برای تو پیغام فرستادم:
با کمی پول
انبوهی سیگار و نوشیدنی
و چند تکه لباس گرم
خودت را به من برسان
تا خودمان را از اردیبهشت خفه کنیم

تو با کارنامه‌ای درخشان
خرداد را پشت سر گذاشتی
من، اردیبهشت را نفله کردم
و حالا، هردومان پیر شده‌ایم
و حواسمان هست که قرص‌هامان را به موقع بخوریم.

«حافظ موسوی- خرده ریز خاطره‌ها و شعرهای خاورمیانه- نشر آهنگ دیگر»

پی‌نوشت: پناه خوبی است شعر، وقتی گریزی از ناگفتن نیست!



« صفحه‌ي بعدي | صفحه‌ي قبلي »