« نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر | صفحهی اصلی | این پایان قصه است... »
سخن این است
در آستانهی نور ایستادهام
دستانم گرسنه، دنیا زیبا
چشمانم همهی درختان را نمیبینند
درختان زیبا، درختان سبز
جادهای از آفتاب از میان تمشکها میگذرد
من پشت پنجرهای در بیمارستان زندان
بوی دواها را نمیشنوم
آلالهها در شکوفه
و سخن این است:
بحث بر سر زندانی شدن نیست
سخن بر تسلیم نشدن است.
«ناظم حکمت- تو را دوست دارم چون نان و نمک- ترجمهی احمد پوری»
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)