« حق این مردم گلوله نیست... | صفحه اصلی | جمهوری اسلامی »
در تجمع آرام امروز اتفاق افتاد
1. مردم تازه داشتند در میدان ونک جمع میشدند و گروههای پراکنده اطراف میدان هنوز یکی نشده بودند که چند نفر با چوب و پنجه بوکس به مردم حمله کردند. فکر میکنید ماموران نیروی انتظامی چه کار کردند؟ دخالت کردند در ماجرا و چند نفر را بازداشت کردند؛ البته نه از مردم، از آنها که چوب و پنجه بوکس داشتند...
2. یکی دو ساعت بعد فائزه هاشمی به میان مردمی که در خیابان ولیعصر و مقابل ادارهی رادیو نشسته بودند آمد و چند دقیقهای برای مردم حرف زد. گفت که باید آرامش داشت و از کارهای تند پرهیز کرد، چند نفر هم شعار دادند «هاشمی، هاشمی، سکوت کنی خائنی». خیابان ولیعصر دوباره سبز شده بود، از میدان ونک تا تجریش را مطمئنم، باقیاش بر گردن راویان اخبار.
پینوشت: این روزها تجربههای شگفتانگیز کم نداشتهام و کم نداشتهایم، فکر میکنم داریم به آخر دنیا نزدیک میشویم. خدا به همهی ما رحم کند؛ همهی ما که این روزها بیشتر از همیشه کنار هم هستیم، اما وقتی به خانه بر میگردیم، تنهاتر از همیشهایم. کسی میداند با این بغض لعنتی چه باید کرد؟

نظرها
کاین درد مشترک...
لیلا قاسمی | June 17, 2009 12:14 AM
به فكر حضور گسترده و با آرامش در نماز جمعه باشيم . هنوز اولشه . ..
هرمز | June 17, 2009 12:32 AM
in roozha hesse zani o daram ke be zooor behesh tajavoz shode ... filme irreversible o didi??
pooyan | June 17, 2009 1:31 AM
واي كه چه خوب گفتي از اون بغض لعنتي كه با وجود همه با هم بودن ها دست از سر آدم بر نمي داره ! اين بغض از تنهايي نيست ! از جاي ديگراست ...
مينا | June 17, 2009 1:44 AM
به نظرم نمازجمعه رو باید بی خیال شد. چون عکس و فیلم میگیرن و آخرش جمعیت چند میلیونی طرفداران موسوی رو به نام خودشون مصادره میکنن و مثل انتخابات دوباره ازمون استفاده ابزاری میشه. از یه سوراخ که نباید چند بار گزیده شد...
سمیه | June 17, 2009 1:48 AM
پدرام عزیز
این بغض را بگذار روزی که پرچم ایران را پس گرفتیم و باورشان شد که ما هم ایرانی هستیم باهم فریاد کنیم ...
الیس الصبح بقریب
محمد | June 17, 2009 2:39 AM
من که هنوز باورم نمی شود که اینها را واقعن ما داریم تجربه می کنیم. یعنی واقعن این صحنه ها را خودِ خودِ ما میسازیم؟
آخ که چه بزرگ بودیم و خود نمیدانستیم.
و اما بغض
بغض
بغض
مهیار زاهد | June 17, 2009 6:54 AM
راهنمایی منطقی: باید چه کرد؟
To:
.
اوّل عصبانی نباشیم تا بتوانیم فکر کنیم.
دوّم، نباید به سمت فضای امنیّتی رفت. مجاهدین خلق اوائل انقلاب این راه را رفته اند. وقتی ردّ صلاحیّت شدند اوّل تظاهرات کردند بعد خشونت کردند بعد که راههاشان بسته شد گفتند هر پنج نفری خودشان هماهنگ شوند و فضا را نا امن کنند تا جمهوریّتی نماند که رییس جمهوری داشته باشد تا وقتی که کوتاه بیایند. آن طرفی ها تا پای همه جایش ایستاده اند - از خشونت راه به جایی برده نمی شود، مردمش هم نیست. میر دعوت به آرامش کرده و انا لله خوانده که حافظ آرای ماست.
سوّم، همه گوشمان به میرحسین. دهن به دهن کنید هر حرف میر حسین را مثل هر اعلامیّه امام. میرحسین رسانه ندارد. حرفش را به گوش همه برسانید. مواظب شایعه ها هم باشید. نقل قول از کسی بپذیرید که آشنا است و هم شما و خودش به منبع خبر اطمینان کامل دارید. لطفا دقت کنید که مثل خیلیهایی نباشید که روز یکشنبه 24 خرداد گول خوردند و ساعت 12:30رفتند کوچه میرهادی! حرفهای میر بوی خودش را دارد. الله اکبرهای شبانه فکر او بود. تجمع کوچه فلان فکر او نیست. میر دعوت به آرامش کرده و انا لله خوانده که حافظ آرای ماست.
چهارم، ناامید نشوید. یک صدای رسمی مخالف در داخل حکومت ایران در حال به دنیا آمدن است. بگذاریم با آرامش و حمایت راحت زایمان کند. هدف همه ما باید نهادینه شدن صدای مخالفی که برانداز هم نیست در متن نظام سیاسی ایران باشد. طولانی تر از نتیجه این انتخابات فکر کنید. دستهبندی در بدنه قدرت تازه درست و حسابی در حال شکل گرفتن است. یادتان باشد اکثریّت مجلس خبرگان به هاشمی رفسنجانی رای داد. خیلی از نمایندگان اصولگرا به احمدی نژاد رای ندادند. قالیباف و رضایی هم پشت احمدی نژاد نبودند. این انتخابات بلند گویی شد که صدای مخالف در درون نظام سیاسی ایران بلند شود. هر ایرانی از امروز باید رسانه این صدا شود. بین خودمان دهن به دهن باید قرار شعارهای شبانه بگذاریم. دهن به دهن بین خودمان بیانیّه چاپ کنیم و در و دیوار اداره بچسبانیم. دهن به دهن بین خودمان روزنامه اینترنتی درست کنیم پرینت کنیم و بین مردم پخش کنیم. شبها سر راه اداره خبرهای پرینت شده را زیر در پارکینگها پخش کنیم. سبز بپوشیم. ایمیل لیست بسازیم. کانالهایی بشویم برای رساندن پیام میر به مردم. این صدا نباید خاموش شود.
پنجم، آرامش نشانه عدم اعتراض نیست. باید تلاش کنیم اعتراضمان به نحوی باشد که بهانه قلع و قمع ندهد. به سمتی برویم که یک صدای مخالف قوی مثل همه کشورهای دنیا از داخل حکومت شنیده شود. هر چه این صدا به مرکز قدرت نزدیک تر باشد قدرتش برای پاسداری از حقوق پشتیبانانش بیشتر میشود. سعی نکنیم با قدرت قهر کنیم. و این معنی اش سکوت نیست. حرف زدن با همکار، سبز پوشیدن، به نمایندگان و منصوبین احمدی نژاد اعتراض کردن. و از همه مهمتر فریاد زدن حمایت همه جانبه از صدای مخالف درون حکومت.
ششم، فکر نکنید فقط ایران پر از ظلم است. یادتان باشد در سال 2000، جورج بوش هم در مقابل ال گور با تقلب انتخاباتی برنده شد. یادتان باشد جورج بوش هم با دروغ گفتن و سو استفاده از منابع حکومتی در انتخابات میان دورهای برنده شد. به اینها فکر کنید شاید کمتر احساس بدبختی کنید.
هفتم، شماهایی که در خارج از ایران هستید؛ هماهنگ شوید. از دولتهایمان توقعات مشخص داشته باشیم. مثلا اعتراض رسمی به سفرای ایران به عدم شفافیّت و محدود کردن اعتراض یک نماینده مطرح مردم. مثلا ممنوعیّت سفرهای خارجی رییس جمهور تا زمانی که وضعیّت انتخابات روشن نشده است. نه درخواست کمک برای دریافت حقتان! که بهانهای خواهد شد برای اتهام مزدور اجنبی بودنمان.
هشتم، دروغ را باور نکنید. حتی اگر بزرگ باشد.
mahi | June 17, 2009 9:37 AM
كسي با "ريشخند زرد" روبروي ماست منتظر پايان من و تو
شب اول كه همه ما تو شوك بوديم از فردا صبحش به قول دوستم وقتي بيدار مي شيم يه داغ بزرگ رو دلمونه كه انگار عزيزترين عزيزانمون رو از دست داديم البته اينايي كه به اين راحتي كشته مي شن هم كم از عزيزان ما ندارند
ما بغضمان را نگه مي داريم تا هر صبح كه بيدار مي شيم بدونيم چاره كار گريستن نيست و بايد ادامه داد با شجاعت و دانايي و عقل
بهار | June 17, 2009 10:29 AM
من تهران نیستم. اما فکر می کنیم در مورد شرکت تو نمازجمعة این هفته بهتره همه به گوش باشن ببینن نظر خود مهندس چیه. بهتره توی این شرایط فردی و سلیقه ای عمل نکنیم. بیانیه های شرکت تو نمازجمعه رو هم بهتره فقط از سایت قلم نیوز پیگیری کنیم. سربلند باشید.
گلی | June 17, 2009 10:32 AM
ثقل زمین کجاست ؟
من در کجای جهان ایستاده ام ؟
با باری ز فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من
من در کجای جهان ایستاده ام ...؟
شملک | June 17, 2009 11:16 AM
دلم داره از غصه می ترکه...
خدایا به دادمون برس
ایران | June 17, 2009 12:30 PM
هیچ وفت به این اندازه واسه مردم گریه نکرده بودم . به نظر من هم هاشمی خائنه
بامداد | June 17, 2009 12:54 PM
اما وقتی به خانه بر میگردیم...
آذین بکتاش | June 17, 2009 1:07 PM
باور کنید تقصیر من نیست که اینجا براتون کامنت میزارم که هیچ ربطی به این پست نداره. بعضی از پست ها تون نظرخواهی نداره.
کتابتون رو میخونم. خیلی زیاد خوب مینویسید. موفق باشید.
sepideh | June 17, 2009 2:26 PM
ببینید بچه ها فعلا بهترین کار اعتماد به میرحسین عزیز هست که قول داده از زأی های ما دفاع کند. این دو بیانیه ی آخر میر حسین رو که امروز منتشر شده حتماً بخونید و به بقیه هم اطلاع رسانی کنید:
http://ghalamnews.ir/news-21152.aspx
http://ghalamnews.ir/news-21150.aspx
رمز به ثمر نشستن اعتراضات فقط و فقط هوشیاری و آرامش و حوصله است.
یا حسین
علی | June 17, 2009 6:01 PM
این اسب رمیده است
بسا سبب که می شود دمش را گرفت
..
..
..
حمله به دیوار!
مهر | June 17, 2009 6:20 PM
خوب شد که بخش نظرات را باز کردی. این تنهایی کشنده شاید با نوشتن یک کامنت التیام یابد. هر دو طرف ماجرا از هم می ترسند اما دست های خالی ما کجا و ...
حامد اسماعیلیون | June 17, 2009 10:18 PM
حرفم رو درباره نرفتن به نمازجمعه پس میگیرم. قسمتی از بیانیه کروبی که چهارشنبه منتشر شد:
اينجانب از آنجايي كه انتخابات 22 خرداد را نامشروع ميدانم و نتايج برآمده از آن را قبول ندارم و اين فرد را براي رياستجمهوري اسلامي ايران به رسميت نميشناسم از همه مردم تهران دعوت ميكنم ساعت 11 صبح روز جمعه 29 خرداد 1388 با لباس سياه به نشانه سوگواري براي شهداي راه جمهوريت نظام اسلامي ايران از ميدان 7تير تا محل برگزاري نماز جمعه تهران حضور يابند و با حضور آرام و آگاهانه خود اعتراض خويش به انتخابات را اعلام كنند و خواسته ابطال انتخابات نامشروع 22 خرداد 88 را به گوش عاليترين مقام كشور برسانند.
سمیه | June 18, 2009 6:15 AM
زمزمه میکنم:
...وقتی به خانه بر میگردیم، تنهاتر از همیشهایم. کسی میداند با این بغض لعنتی چه باید کرد؟
مرد مختصر.
فرزاد | June 18, 2009 10:28 AM
پدرام معلومه خسته شدی همه خسته شدیم یکی دو هفته قبل از انتخابات حالا هم یه هفته فعلا گذشته. اما هیچ وقت فکر میکردی مردم تو همین مدت کم اینقدر عوض بشن؟ همین مردمی که یه ماه پیش همدیگر رو میزدن حالا نگاهشون کن. همه انگار یکی شدن. آداب یاد گرفتن. مبارزه مدنی یاد گرفتن. حس میکنم توی دو سه هفته قدر ده سال همه پخته تر شدیم.
ناامید نباش ما بالاخره حق خودمون رو میگیریم و پیروز میشیم. اون وقت بیست سال دیگه هر کدوممون یه جایی زیر آسمون خدا میشینیم و برای بچه هامون این روزها رو تعریف میکنیم و بهشون میگیم این آزادی که اونها خواهند داشت چه جوری بدست اومده و با یادآوری تمام این سختی ها لبخندی گوشه ی لبمون جا میگیره ...
شملک | June 18, 2009 10:05 PM
این بغض را در تمامی این روزهای ویدئویی داشته ام گاهی می ترکد اما نه تا وقت تنهایی و خواب.
دوستی در روز اول به من گفت:ته دلم روشن است...
مازیار | June 19, 2009 1:23 AM