بعد از این خانهای نداریم
1. سیزدهم یا شانزدهم، دیگر چه فرقی میکند؟ خرداد امسال از نیمه گذشت و در هیاهوی انتخابات و سیاستهیچکس یادش نماند که یکی از همین روزها، سالگرد درگذشت هوشنگ گلشیری بوده است، سالگرد درگذشت آقای نویسنده. اصلا مگر این انتخابات میگذارد به چیزی دیگر هم فکر کنی؟ آدم همه چیز را شبیه صندوق رای میبینید و به همهی آدمها و روزها از قاب انتخابات نگاه میکند. مگر میشود پای حرف بعضی نشست و بعضی لبخندها را دید و بعضی حرفها و ادعاها و آمارها و افشاگریها را شنید و بعد آرام و سرخوش برگشت به دنیای خود و گرم نوشتن و خیالپردازی شد؟ دروغ چرا، من هم فراموش کرده بودم و اگر آشنای «کتابیابم» جمعه شب زنگ نمیزد و خبر نمیداد که افست «کریستین و کید» و «جننامه» را پیدا کرده و برایم کنار گذاشته، یادش نمیافتادم. میگفت:« آقا دیر بجنبید کتابها را بردهاند، نیمه تاریک ماه را هم اگر بخواهی دارم، اصلش را، میگویند دیگر چاپ نمیشود...». اهل دروغ و بازارگرمی نیست، آمار غلط هم نمیدهد به آدم؛ چندسال است میشناسمش، دیدهام مردم در مغازهاش چطور دربهدر کتابهای گلشیریاند. هرچه باشد، بعضی چیزها حذف نمیشوند و از بین نمیروند، تنها از شکلی به شکل دیگر در میآیند...
2. پنجشنبه شب یکی از دوستان داستاننویسم زنگ زد و بیمقدمه مزه پراند که « دیشب وبلاگت را میخواندم، انگار از وقتی پروژهها خوابیدهاند زدی توی رنگکاری، حالا بازار خوب هست؟» گیج ضربه بودم و دنبال یک جواب دندان شکن که امان نداد و ادامه داد: « از خودت صیانت کن پسر، تو نویسندهای خیر سرت، اصالت خودت را حفظ کن، این انتخابات بازی من و تو نیست». داستاننویس خوبی است این دوستم، جملهی معروفی هم دارد که وقتی مجموعه داستان اولش گل کرده بود، همه جا تکرار میکرد: «نسل ما بر شانههای هوشنگ گلشیری ایستاده است»...
3. نمیدانم اگر گلشیری زنده بود امروز چه کار میکرد و بیست و دوم خرداد به چه کسی رای میداد؟ اصلا رای میداد؟ نمیدانم...اما خیال میکنم اگر بود و نبودناش اینقدر به چشم نمیآمد، ادبیات و اهلش نمیتوانستند این طور منفعل بمانند و دست کم عزت و آبرویی بیشتر از امروز داشتند. شک ندارم تمام قد میایستاد و اعتراض میکرد، به دادگاه یعقوب یادعلی و نشر اکاذیب شدن داستان و شکایت سازمانهای دولتی از داستاننویسان، به سنگاندازی پای جوایز ادبی خصوصی، به لغو مجوز رمانها و مجموعه داستانها، به طولانی شدن روند بررسی کتابها، به پیاده نظام دشمن شدن نویسندهها در کلام مدیران فرهنگی و به دنبالش پرونده سازیها، به اعتمادی که نبوده و نیست میان دولت و هنرمندان و به همهی چیزها و آدمهایی که به این روزمان انداختند. نمیدانم...شاید جمعمان میکرد، نمیگذاشت این طور پراکنده باشیم و دور از هم، دنبال خرخرهی همدیگر و در حسرت یکصدایی اهل سینما و جماعت عکاس و نقاش. نمیدانم...هوشنگ گلشیری سالهاست که نیست و این آب خرد سالهاست که بینهنگش، خردتر و حقیرتر از همیشه است و در حسرت تعهد و استقلالی که او داشت.
- این یادداشت شنبه نوشته شده و در شمارهی امروز «اعتمادملی» منتشر شده است.
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)