« میخوای یه چیزی بهت بگم؟ | صفحهی اصلی | بعد از این خانهای نداریم »
در حاشیهی این روزها
خدا را شکر که زمان جنگ ما بچه بودیم، و الا معلوم نبود با این روحیهی تخمیمان چندروزه جلوی عراق وا میدادیم؛ لابد با یک خمپاره پرچم سفید را میبردیم بالا. جمع کنید خودتان را، آدمها یک زمانی با «هیچی» حفظ کردند این کشور را، کربلای 4 و هویزه و شلمچه و مرصاد را دیدند، اشغال خرمشهر و مهران را دیدند، اما صدایشان در نیامد و پا پس نکشیدند. همهاش آیهی یاس، بابا گندش را درآوردهاید...
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)