« ... | صفحه‌ی اصلی | ... »

حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

May 10, 2009

هفته‌ی گذشته در دو جلسه‌ی بازپرسی شرکت کردم، جلسه‌ی اول در حضور نماینده‌ی حقوقی شاکی و مطابق با تمامی استانداردهای دیگر جلسات بازپرسی انجام شد و دومی چیزی نبود جز گفت‌و‌گوی کم و بیش دوستانه و غیررسمی من و بازپرس محترم پرونده. بعد از دومین جلسه متعهد شدم جهت اثبات حسن نیت خود- یا در واقع اثبات عدم وجود سوءنیت- متن زیر را به هرشکلی که ممکن است- پانویس، درست‌نامه یا...- به مجموعه داستانم اضافه کنم:

داستان «دفترچه‌ی کوچک خاطرات من» در دی ماه 1385 نوشته شده و آنچه در این داستان درباره‌ی پژو405 و شرکت ایران‌خودرو ذکر شده، مربوط به همان زمان بوده و شرکت ایران‌خودرو پس از آن با فراخوانی خودروهای دارای نقص فنی، نسبت به رفع نقص فنی کلیه‌ی خودروهایی که به نمایندگی‌های ایران‌خودرو مراجعه کرده‌اند، اقدام کرده است.

امروز هم بازپرس محترم پرونده پس از اعلام رضایت شرکت ایران‌خودرو از من، قرار تعقیب را موقوف اعلام کرد. متن نامه‌ی اداره کل دعاوی، امور ثبتی و املاک شرکت ایران‌خودرو به این شرح است:

بازپرس محترم شعبه ششم دادسرای ناحیه 28 تهران
با سلام
احتراما در خصوص پرونده کلاسه [...] موضوع شکایت این شرکت برعلیه آقای پدرام رضائی‌زاده به استحضار میرساند: با توجه به اظهار ندامت نامبرده در خصوص مطالب منتشره در کتاب بازی مرگ و نظر به اینکه مشارالیه متعهد به اصلاح نسخه‌های منتشر شده کتاب مذکور گردیده است، بدینوسیله این شرکت رضایت منجز خود را نسبت به نامبرده اعلام میدارد.

امروز که به فروشگاه نشرچشمه رفتم تا چند نسخه‌ «مرگ‌بازی» اصلاح شده برای ارائه به بازپرس محترم پرونده و تکمیل پرونده بخرم، دیدم چاپ سوم «مرگ‌بازی» هم پخش شده است.

پی‌نوشت: هنوز فکر می‌کنم از دسترس خارج کردن ناتور تصمیم درستی بوده است، و همچنان فکر می‌کنم باید چندماهی به ناتور و خودم استراحت بدهم و از حاشیه‌ها فاصله بگیرم.

لينک مطلب | 9:52 PM