« دیوانه در مهتاب | صفحه‌ی اصلی | متشکریم آقای جلالی »

فعلا عنوان ندارد

April 25, 2009

فرض کنید وبلاگ‌نویس هستید، از آن‌ها که با نام حقیقی -و نه نام مستعار- می‌نویسند، ممکن است سابقه روزنامه‌نگاری یا... هم داشته باشید، به فرهنگ وهنر علاقه دارید و یادداشت‌های وبلاگتان هم یا به این حوزه‌ها مربوط می‌شوند یا [...]ناله‌های بی‌پایان روزانه‌تان هستند، البته طبیعی است از آنجا که نسبتی با سیب‌زمینی یا یبوست ندارید، این وسط نیم‌نگاهی هم به شرایط کشورتان داشته باشید.
یک روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید و سری به میل-باکس‌تان می‌زنید، ای-میلی را می‌بینید- از کسی که نمی‌شناسید و تا به حال اسمش را هم نشنیده‌اید- با این مضمون:

سلام
مي‌توانيد 10 تا از آهنگ هايي كه دوست داريد (و تو آهنگ‌های انتخابي‌تان احتمالا متن بر آهنگ غالب خواهد بود) بعلاوه 10تا از فيلمها و 10 تا از كتابهايي كه دوست داريد را برایم بفرستيد؟ (نه ازكتابها كه در وبلاگتان معرفی می‌کنید بلكه كتابهايي كه جهان‌بيني‌اش با جهان‌بيني‌تان نزديك باشد).
من فلانی هستم
خداحافظ

دوست دارم بدانم واکنش شما در مقابل چنین ای-میلی چه خواهد بود و بعد از خواندنش دقیقا به چه چیزهایی فکر خواهید کرد؟ پاسخ صادقانه شما( در کامنت‌دانی یا در قالب ای-میل) به من کمک می‌کند تا تحلیل دقیق‌تری از شرایط موجود و حاشیه‌های دنیای مجازی داشته باشم و یادداشت منطقی‌تری بنویسم.
به قول معروف، پیشاپیش از محبتت‌تان ممنونم.



نظرها

من با نام واقعی‌ام می‌نویسم. به فرهنگ و هنر علاقه دارم ولی تخصص ندارم. سابقه‌ی روزنامه‌نگاری ندارم. نوشته‌هایم هم بیش‌تر چس‌ناله است. اگر چون‌این ای‌میلی برای‌ام بیاید در پاسخ نویسنده‌اش را به‌شدت مسخره می‌کنم و پیش خودم هم فکر می‌کنم که: "این یکی از احمقانه‌ترین سوالاتی بود که تا به‌حال از من شده بود."
پساپس خواهش می‌کنم!

خب اول از همه اینکه این فلانی واقعاً فلانی است یا "فلانی" است؟
دوم اینکه ازت خواسته "براش بفرستی" یا فهرست وار بگی؟
سوم اینکه واقعاً یکم پیچیده است!
فکر کنم این بحث ادامه خواهد داشت...

من اگر آدمی مطابق با فرضیات تو باشم، شاید فقط برای اینکه جوابی داده باشم، اسم چند تا کتاب رو بهش می‌گفتم.
ولی اگه من آدم فرضیات تو نباشم و خودم باشم، حتماً جواب همه سوالاتشو می‌دم و حتی ازش می‌پرسیدم که چرا از من میخوای اینا رو بهت بگم. در مورد این هم که دقیقاً به چه چیزایی فکر می‌کردم،به این فکر می‌کردم که چقدر شخصیتم، افکارم و چیزایی که تو وبلاگم می‌نویسم براش جذاب بوده که حالا یه جورایی خواسته منو الگو قرار بده! مسلماً هیچ فکر بدی نمی‌کردم.
البته همه اینایی که گفتم شاید به این علت باشه که من یه وبلاگ نویس معروف و روشنفکر و اصحاب رسانه نیستم!به هر حال آدمای معمولی فرق دارن با آدمای خاص.

o
[font e farsi nadaram, sharmande]
azash miporsam chetor mge?
o

وبلاگ ندارم اما جای شما بودم سکوت می کردم این جورها وقتها تنها چیزی که ضرر نداره سکوته و گفته اند که:
A little sincerity is a dangerous thing, and a great deal of it is absolutely fatal.
Oscar Wilde

سلام.
من میگم، دلیلی نداره نگم. جزء اطلاعات خصوصیم که نیست.
البته ممکنه بعضیاش به ۱۰ تا نرسه.
آخرش هم اصلا نمی پرسم برای چی میخواد.
دوست داشته بدونه دیگه! از این اطلاعات که نمیتونه ضد من استفاده کنه.

من فکر می کنم آدمی با شرایطی که گفتین مثل خودتون احتمالا مورد توجه و علاقه اش بوده و می خواسته بیشتر در مورد شما بدونه و مخصوصا هم رفته سراغ اطلاعات زرد. یا اینکه شمارو معتبر دونسته خواسته اینجوری کتابهای بهتری بخونه یا فیلمهای بهتری ببینه که البته با قسمت آهنگها این مورد خیلی جور در نمیاد. یا می خواسته اینجوری شخصیت شمارو بیشتر ارزیابی کنه و بشناسه از این طریق. خیلی یا وجود داره . اما اگر من انقدر این مسئله فکرمو مشغول کرده بود که چرا همچین چیزی ازم
خواسته جوابشو میدادم و در آخر هم ازش می پرسیدم اینا به چه دردش میخوره. چون با گفتن این اطلاعات چیزی از کسی کم نمیشه یا مشکلی گمون نکنم پیش بیاد و در عین حال خود اون طرف به احتمال زیاد جواب سوالتونو میده

من واقعیتش تجربه این ای میل ها رو داشتم.تجربه من نشون داده که حتی المقدور آدم باید وارد همچین ماجرایی نشه و انگ اینکه خودتو گرفتی و اینا رو به جون بخره چون یکبار من سعی کردم در همین راستا به کسی کمی اطلاعات بدم و بعد چنان شکل قضیه عوض شد که در انتها ای میلی گرفتم دال بر اینکه من یه طاعونی هستم که جذام داره.البته نویسنده محترم ای میل هرگز توضیح نداد اول طاعون گرفتم بعد جذام یا بر عکس

سلام جناب رضایی‌زاده
یک ابهام در مورد این مطلب شما وجود دارد.
چند وقت قبل، یادداشتی نوشته بودید در مورد این‌که در اورکات و فیس‌بوک و ... اصلا ثبت‌نام نکرده‌اید و درخواست کرده بودید که کسی مزاحم شما نشود.
چند وقت قبل از آن هم به داستان حراست ایران‌خودرو اشاراتی داشتید.
از طرف دیگر، به‌گونه‌ای در سایت‌تان می‌نویسید که اصلا نمی‌شود در مورد روحیات و مطلوبات و افکار شما قضاوت درستی کرد (من تعبیر می‌کنم به این‌که کنج عزلت خودتان را بیشتر دوست دارید.
حالا من تعجب می کنم که شما چرا در مورد آن ایمیلی که دریافت کرده‌اید، این‌قدر حساسیت به خرج می‌دهید.
ضمن این‌که هرچند اطلاعات چندان شخصی‌ای هم محسوب نمی‌شوند، ولی دلیلی برای پاسخ هم نمی‌بینم.
باز هم می‌رسم به سؤال خودم.
شمای گوشه‌گیر و جمع‌گریز (حداقل در فضای مجازی؛ آن‌طور که من احساس کرده‌ام و البته حاصل برداشت شخصی من باشد و ممکن است این‌گونه هم نباشد)، چرا باید در قبال چنین سؤالی، اصلا موضع بگیرید؟
ناگفته نماند که برای این سؤال که «چرا پدرام رضای زاده در معرض چنان پرسش‌هایی قرار گرفته است»، هم به تعداد افراد کتاب‌خوان دلیل وجود دارد و به نظر من اصلا جای تعجب ندارد.
ببخشید زیاد حرف زدم.
ممنون و موفق باشید.

سلام
قلم شیوا و وبلاگ وزینی دارید
به وبلاگ سینمایی من هم سر بزنید

che eybi dare yekam az vaghtetuno baraye kasi bezarid ke karesh va khastash kheili kelishei nist?chera hamishe az zendegi entezare ettefaghate mamuli dashte bashim?be nazaram barash befrestin

ُسلام
من وبلاگ ندارم. اما جواب می دادم واسه مرور ذهن خودم خوبه! الان اول کامل نخوندم می خواستم بنویسم واستون D:

من روزنامه نگار نیستم و با نام مستعار شش سالی میشه حدودا که مینویسم اما
معمولا این جور ایمیل هایی که صاحبش رو نشناسم باز نمیکنم ولی اگه باز کنم در جواب مینویسم برای چی این اطلاعات رو میخوای؟ و هزار تا سئوال و جواب دیگه در طی ایمیل های آتی و آخرش از هر لیستش یکی رو میگم و بهش میگم فکر نمیکنم بیشتر از این لازم باشه

سلام
من واسه دل خودم گاه گاهي مي نويسم. اما قبلا يك يادداشت ديدم توي يك وب لاگ كه مي گفت از desktop تون عكس بگيريد بفرستيد خيلي حالم كردم. پرسيدن درمورد كتاب و فيلم هايي كه حال مي كنم كه جاي خود داره

در دلم می گویم باشششششش ، تا برات بفرستم . لبخند می زنم و دکمه دیلیت را کلیک می کنم

شما نهایتن چه کردید؟! :)

سلام
من فکر می کنم که به نوشته هاتون علاقه مند شده و احتمالن می خواد بفهمه که شم جی خوندید و جه کتاب ها و کلن جه آثاری رو می پسندید ... شاید میخواد مثل شما بشه و یا فقط می خواد یه سلیقه ی خوب رو بدونه .

سلام
خوش‌بینانه‌اش اینه که نوشته‌ها و نگاهتون رو دوست داشته و می‌خواسته بیشتر باشماو طرز فکرتون آشنا بشه و بدبینانه‌اش اینه که می‌خواسته از عقایدتون بر علیه‌تون استفاده کنه.
شما چه کردید؟

یادم رفت بگم
تولدتون مبارک.

چه ابتکار جالبی است این جمله.مر به خاطر داشته باش.آقای پدرام از خبر روزنامه اعتماد ملی دلم گرفت.چون کتاب شمارا و داستان هایتان را خوانده ام و این عین بی انصافی است.دادگاه حق شما نیست.احضار هم حق شما نیست.
اما چه می شود کرد!اگر دعای ما گرفتنی باشد برای آزادی شما و آزادی قلم دعا می کنیم.در ضمن لینک شدید آقای نویسنده

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)