در حاشیهی قانون سوم نیوتن
نمیدانم من مدتی توی باغ نبودهام یا واقعا رسم تازهی این چند سال است که گوسفندها را یکی یکی و جلوی چشم دیگر گوسفندان سر میبرند. پوست اولی را نکنده، دومی را کشان کشان میآورند و کنار اولی زمین میزنند. آخر کجای این کار بلا را دور میکند از آدم؟ من ریدم توی آن اعتقاداتتان، نکنید این کارها را. به سربریدن و خون ریختن عادت کردهاید، میگویید خدا اینها را برای همین آفریده؟ به جهنم، اما زجرکششان نکنید دیگر. به خدا این وحشتی که به جان آن بیچارهها میاندازید، یک روز یقهتان را میگیرد و طبیعت قانون سوم نیوتن را -در بهترین حالت- میکند توی چشمتان. حالا از من گفتن...
کمی تا قسمتی مرتبط:
- خدایا! از این مردم به گوسفندها رحم کن...
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)