« چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است | صفحه اصلی | در حاشیهی قانون سوم نیوتن »
به افتخار حماس...
حالا دیگر «حماس» میتواند سرش را بگیرد بالا و خوشحال باشد که تنها نیست. اگر در اروپا -و آنطور که گویندههای خبر رسانهی ملی میگویند، بر اثر فشار گروههای پرقدرت صهیونیست و از بیم روشن شدن حقایق- کسی جرات ندارد به هولوکاست بند کند، اینجا هم برای «حماس» روزنامه تعطیل میکنند.
پینوشت بیربط:
از این فیلمهای ترسناکی که دربارهی حملهی هیولاها و زامبیها و موجودات جهنمی به شهر ساخته شدهاند چیزی یادتان هست؟ دیدهاید اول فیلم، چطور عدهای سعی میکنند به بقیه بفهمانند که چه خطری آنها را تهدید میکند و هیچکس هم حرفشان را جدی نمیگیرد؟ دیدهاید بعدش چطور همه تکه پاره میشوند و -به قاعدهی این فیلمها- آنها که همه چیز را شوخی گرفتهاند، فجیعتر از همه میمیرند؟ دیدهاید آخرش چه میشود، وحشیگری و خشونت میشود رفتار غالب و راهی برای زندهماندن، یا در بعضیهایشان قهرمان فیلم برای شکست دادن حریف و نجات شهر، میشود یکی از آنها؟
نمیدانم چرا این روزها به این فیلمها زیاد فکر میکنم و به پایانبندیهایشان، پایانبندیهایی که هرگز چیزی جز یک شهر ویران و آدمهای ویرانتر از شهر نیستند...
لينکده
- پنجاه متر دورخیز
یادداشت امیرحسین یزدانبد دربارهی «برف و سمفونی ابری»
- آموزش گام به گام نقد ادبی
پوریا عالمی
- راوی خاموش
یادداشتی خواندنی از خوابگرد
- ماجرا به این سادگیها هم نیست
گفتوگو با جعفر مدرس صادقی
- در فساد الفبای فارسی
مریم مومنی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)