« قرنطینه | صفحه‌ی اصلی | در حاشیه‌ی قانون سوم نیوتن »

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

December 27, 2008

ببینید، من خودم -مثل بعضی‌ها- به چیزهایی اعتقاد دارم؛ البته آدم شش سیلندری نیستم در مذهب، اما بالاخره چیزهایی هست که گاهی بهشان چنگ بزنم و به کمک‌شان خودم را بالا بکشم. این «یکِ» ماجراست، «دو» داستان هم این است که عادت ندارم گیر بدهم به باورهای مذهبی کسی و از آنجا که هرکس، فردا- بعد از صد و بیست سال البته- «یک وجب جا»ی خودش را دارد و گرز آتشین سایز خودش را هم، ساربانی شترهای دیگران به ما نیامده.
اما بعضی چیزها را هم آدم نمی‌تواند بی‌خیال شود خب. من تا همین امروز فکر می‌کردم که «گلوی بریده‌ی امام حسین (ع)» و «خون سیدالشهدا» حکم «پارتی» را دارند و چیزهای هستند که بعضی آدم‌ها خدا را به آن قسم می‌دهند-خدا را در برابر چیزی قرار می‌دهند که «نه» نگوید- تا حاجت‌شان را بگیرند؛ اما امروز عصر، در ترافیک پارک‌وی، پرایدی را دیدم که روی شیشه‌ی عقبش نوشته بودند «یا خون گلوی بریده‌ حسین(ع)»! یعنی آدم ممکن است از این هم جلوتر برود و به آنجا برسد که خون گلوی بریده‌ی حسین (ع)، برایش حاجت دهنده بشود و نه وسیله‌ی رفع حاجت.
به من ربطی ندارد، هرکسی «یک وجب جای» خودش را دارد به قول مادربزرگ مرحوم من. اما این چیزها-که این یکی نمونه‌ی خروار است فقط- نبود قبلا، این‌جور نبود، همه چیز شکل دیگری داشت، مگر چندسال گذشته؟
گاهی خیال می‌کنم یکی با گاوآهن و تراکتور افتاده به جان زمین‌های بکر مردم و زیر و روی‌شان کرده است. اینکه از این زمین‌ها چه بیرون می‌زند اما داستان دیگری دارد...

- عنوان، مصرعی است از «حافظ».

لينک مطلب | 10:28 PM