« از میان نامه‌های این روزها... | صفحه‌ی اصلی | فعلا شرح ندارد! »

ضد توهم

November 14, 2008

مدت‌هاست که صفحه‌های سیاسی روزنامه‌ها را نمی‌خوانم، اما همچنان یک «روزنامه‌خوان» حرفه‌ای‌ام. صفحه‌های آخر هنوز برایم جذاب‌اند، نیم‌نگاهی به صفحات گروه‌های «فرهنگ و هنر» و «ورزش» می‌اندازم اما صفحات گروه‌های حوادث و کارگری را همیشه با دقت می‌خوانم. از ایده‌های گاه تکان‌دهنده‌‌ی پنهان در این صفحات که بگذریم، به نظرم یکی از راه‌های شناختن آدم‌های رنگارنگ این جامعه و سر و کله زدن با گروه‌هایی که از جنس تو نیستند، خواندن همین صفحات است.
چهارشنبه که سراغ صفحه‌ی کارگری روزنامه‌ی کارگزاران رفتم، احساس کردم که این یادداشت را قبلا خوانده‌ام، اول گذاشتم‌اش به حساب دژاوو، اما بعد دیدم که انگار ماجرا پیچیده‌تر از این حرف‌هاست و به یک پاراگراف و چند کلمه محدود نمی‌شود. عصر چهارشنبه که یکی دوتا از رفقای کارگزارانی را دیدم، ماجرا را برایشان تعریف کردم. چیز خاصی نگفتند، اما معلوم بود که حرفم را باور نکرده‌اند. پنج شنبه هم به چند نفری که خیال می‌کردم خوره‌ی روزنامه‌اند و یادداشتی را نخوانده باقی نمی‌گذارند زنگ زدم، اما آن‌ها هم چیزی به یاد نیاوردند. از شما چه پنهان یکی‌شان تعارف را هم کنار گذاشت و نصیحتم کرد که «شاید بهتر باشد چند ماهی از کتاب و فیلم و نوشتن فاصله بگیری و استراحت کنی، انگار داری دچار توهم می‌شوی...».
امروز صبح با ناامیدی و تنها برای دفاع از حیثیتی که زیر سنگینی یک علامت سوال بزرگ ریق‌اش درآمده بود، سراغ گوگل رفتم. در کم‌تر از چند ثانیه بازی عوض شد. به این صفحه‌ی روزنامه‌ی اعتماد مورخ ۲۳ تیر ۸۶ رسیدم، همان یادداشت بود از همان نویسنده با همان عکس و همان جزییات، فقط عنوان‌ یادداشت تغییر کرده بود و سه-چهارخطی به مقدمه‌ یادداشت دوم اضافه شده بود.
ماجرا البته فقط این نبود و ولگردی‌های بیش‌تر در صفحه‌ی تازه‌یافته به اینجا رسید که یادداشت کوتاه مهری خزایی هم تکراری است و پیش از این در همان صفحه‌ی کارگری روزنامه‌ی اعتماد مورخ ۲۳ تیر ۸۶ - با عنوانی دیگر- منتشر شده است.
من فکر می‌کنم این کار حرفه‌ای نیست و باز فکر می‌کنم یکی از وظایف آن‌هایی که پیش از چاپ روزنامه، یادداشت‌های صفحه‌بندی شده را می‌خوانند و پیش از تایید نهایی گاه روی کلمات هم دست می‌گذارند و اصلاح‌شان می‌کنند، توجه به همین چیزهاست. نمی‌دانم، شاید هم اشتباه می‌کنم و همان‌طور که قبلا نوشته‌ام اینجا، کار «آدم بزرگ‌ها» چیز دیگری است!

مرتبط:
- وهم خون جهنده (کارگزاران مورخ ۲۲ آبان ۸۷)
- کابوس‌های کارگران کشتارگاه‌ صنعتی (اعتماد مورخ ۲۳ تیر ۸۶)
- کشتن بدون دستکش (کارگزاران مورخ ۲۲ آبان ۸۷)
- کار به اضافه‌ی مرگ (اعتماد مورخ ۲۳ تیر ۸۶)
- آدم بزرگ‌ها دنبال چه هستند؟ (یادداشت قبلی‌ام درباره‌ی نگاه متفاوت صاحبان مطبوعات به صفحات فرهنگی و صفحات سیاسی)

لينک مطلب | 2:09 PM