« We are fated to destroy
تو رو جون عزیزت...
از وزیر محترم راه و ترابری درخواست میشود یا بیخیال صنعت هوانوردی شود، یا با آسفالت کردن جاده ی هوایی مشهد-تهران و کم کردن از چالهها، دستاندازها و سرعت گیرهای آن، از قهوهای شدن لباس زیر مسافران این مسیر جلوگیری فرماید.
پینوشت: من تا اطلاع ثانوی به جد و آبادم میخندم اگر سوار هواپیما بشوم. دلمان خوش بود بلیت بوئینگ گرفتهایم!
پینوشت۲: هواپیما سه بار به شدت تکان میخورد (تکانهای خفیف که تا خود تهران ادامه پیدا میکنند) و دو بار با افت ناگهانی و قابل توجه (شما بخوانید الاحساس والمشاهده!) ارتفاع پرواز مواجه میشود. حال دو نفر به هم میخورد، پنج نفر لرزشان میگیرد، رنگ به روی کسی نمیماند، از جیب و کیف ملت قرآن و تسبیح است که بیرون میآید، لباس زیر همهی مسافران هم که تعطیل. آنوقت واکنش خلبان چه باشد خوب است؟ دریغ از یک کلمه حرف تا خود تهران. خدمهی پرواز چه کار میکنند؟ با لبخند، آب یخ و دستمال کاغذی -برای پاک کردن عرق پیشانی- پخش میکنند!
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)