« بدترین شیوهی خواندن یک داستان |
صفحه اصلی
| We are fated to destroy
عشق را فراموش کن...
چهقدر خوب است
که صبح بيدار شوی
به تنهايی
و مجبور نباشی به کسی بگويی
دوستاش داری
وقتی دوستاش نداری
ديگر.
«ريچارد براتيگان»
گاهی برای کنار زدن بختک افتاده بر سینهات، باید از خیلی چیزها بگذری. پشت شکسته شدن بغضهای کهنه، آرامش و سبکی نیست همیشه؛ وقتی میشکنند، تازه آوار میشوند روی سر تو و چیزهایی که زمانی دوستشان داشتهای و آنقدر خراب میکنند و خراب میکنند و تلخی و شوری را روی صورتات حک میکنند که دیگر هیچ چیز نتواند مثل روز اولاش شود.
چه میشود کرد، بعضی داستانها، این طور تمام میشوند... چه میشود کرد...
پینوشت: عنوان، تکهایست از یکی دیگر از شعرهای براتیگان.
لينکده
- دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم.
بیانیهی نهم میرحسین موسوی
- نقطهی عطفی برای جامعهی مدنی
ملکوت
- نفرت، زیاد هم بد نیست...
زبلخان
- خدایا، من دقیقا اینجام؛ تو دقیقا کجایی؟
شاهکاری از بزرگمهر حسینپور
- آینده از آن ماست...
تلخ، مثل عسل
- اعترافها شروع میشود؟
خدا میداند پشت دیوارهای اوین چه میگذرد- آق بهمن
- تحلیل اسلاوی ژیژک از وقایع ایران
پله برقی
- کمانِ گوشهنشینی و تیرِ آهی کو
ملکوت
- بیانیهی شمارهی هشت میرحسین موسوی.
آمادگي دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتي در كنار مسببان اصلي اغتشاشات اخير قرار گرفتند و خون مردم را بر زمين ريختند.


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)