« ... | صفحه‌ی اصلی | عشق را فراموش کن... »

بدترین شیوه‌ی خواندن یک داستان

September 22, 2008

به گمانم بدترین شیوه خواندن یک داستان این است که شخصیت اصلی داستان یا راوی داستان را با نویسنده یکی بگیریم. و این اشتباهی است که خوانند‌گان عام زیاد می‌کنند و متاسفانه نویسند‌گانی هم که فقط ذهنیات خودشان را در قالب راوی داستان یا شخصیت اصلی داستان عرضه می‌کنند، ‌به این اشتباه دامن می‌زنند. فقط یکی از عواقب آن برای داستان‌نویسی ما هم این بوده که نویسند‌گان و به‌خصوص نویسند‌گان زن نمی‌توانند کارهای خلاف را به شخصیت اصلی‌شان نسبت بدهند، ‌چون در این‌صورت همین خوانند‌گان فکر می‌کنند خود آنها آن کار را کرده‌اند. نتیجه کلی‌تر و بدتر آن این است که شخصیت‌های اصلی داستان‌های ما فقط آدم‌‌های نازنین و ستم‌کشیده‌ای هستند که اطرافیان و جامعه به آنها ظلم کرده‌اند و می‌کنند. در واقع ما فراموش کرده‌ایم اغلب که گاهی باید شخصیت‌های منفی را هم بنویسیم و جهان ذهنی آنها را هم بفهمیم؛ كاری كه مثلا گلشیری در جن‌نامه كرده است، یا در شازده احتجاب، ‌یا در داستان فتح‌نامه مغان به شكلی پیچیده‌تر. به هر حال انگار به چنین شخصیت‌هایی مجال بروز نداده‌ایم و در دایره خود و خودی‌هامان مانده‌ایم. اما كجا نویسنده جهان‌بینی خود را نشان می‌دهد؟‌ در كلیت متن، ‌در ناگفته‌های متن و در فرم متن. برای نمونه نقد سارتر بر خشم و هیاهو را (در ترجمه صالح حسینی از این كتاب)‌ می‌توان خواند و دید چگونه منتقد از تكنیك نویسنده، ‌جهان ذهنی او را كشف و آشكار می‌كند. و اصلا مگر كار منتقد چیست جز همین كشف روابط پنهان موجود در متن و از آن طریق آشكار كردن جهان ذهنی نویسنده؟ اگر قرار بود شخصیت اصلی یا یكی دو تای دیگر معرف ذهن نویسنده باشند كه دیگر چه احتیاجی به منتقد بود؟ این شخصیت‌‌ها حرف‌های نویسنده را روشن و آشكار می‌گفتند و خواننده هم طبعا به صراحت می‌فهمید. دیگر چه احتیاجی به شكافتن متن و نقد آن بود؟ بگذریم از داستان‌هایی كه همه خود را آشكارا عرضه می‌كنند و فهم‌شان احتیاجی به تقلا و دقت و پس، منتقد ندارد.

«گفت‌و‌گوی حسین سناپور و یاسر نوروزی- روزنامه‌ی کارگزاران- لینک از طریق هفتان»


پی‌نوشت بی‌ربط: کتاب ماه هم به روز شده است.

لينک مطلب | 10:25 AM