و خداوند همهی ریاکاران را به راه راست هدایت کناد!
نوشتن کسب و کار من نیست، سرنوشت من است. خوب میدانم که چه کم دارم و کجای دنیا ایستادهام و برای کوچک نماندن باید از کجا بگذرم. دنبال مدعی و «شاخ» نباشید اینجا، پیدا نمیکنید! لذتی اگر هست برای منِ تازه از راه رسیده، از همین نوشتن مدام و لگد زدن به پوچی و تنهایی است، از آن نشانهی کوچک نشر چشمهی نشسته بر جلد کتاب، از طرح اردشیر رستمی یا از همین کامنتها و smsهای کوتاه و ای-میلهای دو-سه خطی که هرکدامشان حالم را چند ساعتی خوب میکنند.همینهاست که روز من را میسازد، همین تقسیم رنج و رسیدن به لذتی مشترک از دل دردهای تکراری و ملالآور؛ باقی بازی «بزرگ»ترهاست و مدعیان کیمیاگری و نجاتدهندگان ادبیات و آنها که نوشتن کسب و کارشان است...
دنبال مدعی نباشید اینجا، پیدا نمیکنید!
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)