« ... | صفحه‌ی اصلی | و خداوند همه‌ی ریاکاران را به راه راست هدایت کناد! »

مرگ و سمفونی ابری

September 14, 2008

Margbazi.jpg


خب، مرگ‌بازی هم بالاخره منتشر شد. لاغر است کمی و این بیش‌تر از آنکه به فونت کتاب‌های نشر چشمه بستگی داشته باشد- که از کتاب‌های ناشران دیگر یکی دو شماره کوچک‌تر است- به خاطر حذف یکی از داستان‌‌های مجموعه است که عجیب نوربالا می‌زد و به همین دلیل- و به پیشنهاد بعضی دوستان- قبل از سپردن مرگ‌بازی به ناشر، کنارش گذاشتم.
حالا ولی خوشحالم و چندان به این چیزها فکر نمی‌کنم. مهم این بود که منتشر شود و حالا با سروشکلی آبرومند و ظاهری دوست‌داشتنی و حرفه‌ای منتشر شده است و همین برای من کافی است. دلم می خواهد فقط یک گوشه بنشینم و باقی را بسپارم به «مرگ‌بازی» تا شاید روی پای خودش بایستد و حفظ آبرو کند. حالا فقط می‌توانم سکوت کنم و به کارهای بعدی فکر کنم و امیدوار باشم که مخاطبان مرگ‌بازی هم، مثل من، چند داستان از این نه داستان را دوست داشته باشند و خاطرات و دغدغه‌ها و زندگی خودشان را توی این داستان‌ها پیدا کنند؛ و مگر جز این کار دیگری هم از دست من بر می‌آید؟


Barf.jpg


نشر چشمه دیروز از برف و سمفونی ابری هم رونمایی کرد که دومین مجموعه داستان پیمان اسماعیلی است و برخلاف مجموعه داستان اول‌ پیمان که بیش‌تر حاصل تجربه‌های متفاوت او در داستان‌نویسی بود، مجموعه‌ای پخته، کاملا حرفه‌ای و بسیار جذاب است؛ مجموعه‌ای از داستان‌های گوتیک، معمایی و وهم‌آلود که به خوبی با عناصر بومی ترکیب شده‌اند و یک مجموعه‌ی درخشان و کم‌نظیر «گوتیک ایرانی» را تشکیل داده‌اند. برف و سمفونی ابری هفت داستان دارد و بعید می‌دانم کسی از خواندن این مجموعه‌ پشیمان شود و صدا و نگاه تازه‌‌اش را نپسندد.

پی‌نوشت: هردو مجموعه تازه منتشر شده‌اند و طبیعی است که هنوز آن‌چنان که باید و شاید در کتاب‌فروشی‌ها پخش نشده باشند. فکر می‌کنم فعلا فروشگاه نشر چشمه بهترین جا باشد برای تهیه این دو مجموعه...



نظرها

mobarak bashe dooste aziz
say mikonam har che zoodtar bekharam va bekhoonamesh

هی....کلی مبارک باشه!
چشمه رفتن لازم شدیم پس! :)

خواندنت
جهان را آرام می‌کند
این داستان را چرا ننوشته‌اند...؟

...حرف تازه‌ای
می‌خواهد به دنیا بیاید

گوش می‌کنی...؟؟

تبریک بس‌یار.. به‌امید ِ بعدی‌ها، بدون سانسور.

شدید مبارک باشه آقا.

مبارک باشه.

اتفاقا یکی، دو هفته ی پیش که رفته بودم نشر چشمه طرح جلدش را که به شیشه چسبانده بودند دیدم و منتظر بودم که همین روزها خبر منتشر شدنش را بخوانم.
تبریک، کتاب تازه ای متولد شده خب...

تبریکات (چشمه ای) آقای ناتور!

تبریک میگم

خیلی بهتون تبریک می گم.. و مشتاقانهدر انتظار فرصت خریدش هستم. همیشه موفق و شاد باشید.

هووم چه به موقع بود ... تبریک می گم

به سلامتی و مبارکانه. ظاهر کوچولویت که بسی مقبول است :)

آقا تبریک! من اما می رم چشمه می خرمش هم. اما تا شما صفحه ی اولش و برامون ننویسین که نمی خونیمش- یعنی خیلی با خودم کلنجار می رما که نخونم تا شما بنویسی توش برام- نه! شاید اون داستان رو اما پیدا کنم و از وسطش بخونم . خیلی به خودم قول نمی دم ! اما می یارمش برام بنویسین اولش ..

خوبه که این صفحه تازگی ها انقدر خوش خبره! تبریک!

آقا من امروز مارکوپولووار از محل کار امروزم! میرم بر چمران، از اونجا انقلاب، بعد یه تاکسی واسه کریمخان، نشر چشمه، و بالاخره پس از مدت ها انتظار، مرگ بازی!هرچند تصورش هم موجب تصدیقه!تبریک فراوون!
بزودی کار بعدی ایشالا!

توی نشر چشمه وقتی مرگ بازی را دیدم خوشحال شدم و گفتم بالاخره پدرام کار خودش کرد. مبارک باشد. حقیقتش این کتابی که من دارم فقط امضایت را کم دارد.

بسیار بسیار خوشحال شدم. مبارک باشه. برات ارزوی موفیت می کنم و دست توانمندت را به گرمی می فشارم.

خیلی مبارک باشد قربان.تبریک !

بالاخره بچه به دنیا آمد. قدمش مبارک است.

ایووول کلی مبارکه آقا.
چقدر خوبه که خونه ما اینقدر به نشر چشمه نزدیکه.

داستان مرگ بازي رو قبلن توي مرحومه زنان خونده بودمو كلي خوشم اومده بود.وقتي كه نوشتيد داره چاپ مي‌شه كلي خوشحال شدم و گذاشتمش در فهرست كتاب‌هايي كه بايد بخرم. چند روز پيش توي نشر چشمه ديدمش و كلي افسوس خوردم كه چرا پول ندارم بخرمش. دوست داشتم همون روزاي اولي كه اومده بود مي‌خريدم:(

امیدوارم به زودی بیاد این طرف دنیا...دوست دارم بخونمش

تركيب جالبيه مرگ و بازي...
يك عالمه تبريك و....تا كارهايِ بدون سانسورِِ در پيش

تبریک

به هر دوی شما تبریک میگم. حتما کتابا رو می خرم و می خونم.

تبریک میگم .. عجیب کنجکاو هستم داستانهای کتاب شما رو بخونم .. :)

به به! مبارکه. حالا منظورت واقعا اینه که بریم بخریمش؟! یعنی کادو مادو اصلا تو کارت نیست؟! p;

تبریک می گم و حتما می خونم.
همیشه خوشحال باشید

سلام. خیلی خوشحال شدم که بالاخره منتشر شد. تبریک میگم. از روزی که خبرشو نوشتی همش منتظر انتشار زودترش بودم. در اولین فرصت میرم میگیرمش. فعلا که پام شکسته و نمیتونم برم مگه این که یکی دلش واسم بسوزه و بره بخره بده دستم تا تو این موقعیت حسابی بهم خوش بگذره. کافه پیانو که تو این شکستگی مزه داد. ایشالا اینم مزه بده.
شاد باشی.

آقا عالی بود. والا من که یه منتقد ادبی نیستم اما در حد یک خواننده معمولی خیلی باهاش حال کردم. به نظرم اون فصل ماه امشب در میزند از لحاظ حسی خیلی جالب بود2-3 جای این فصل و خیلی دوست داشتم اون 2تا شعرها و اون دل تنگی. فصل دفرچه خاطرات... هم بخاطر پایانش و اون قضیه ای که هی سعی می کنم جلوی خودم رو بگیرم لو ندم. خود مرگ بازی هم که خیلی خوب بود. کلا دم شما گرم.

پدرام: ممنونم از لطفت عزیز.

آقاپدرام واقعن مبارک باشه
کتابهای بعدی انشاءالله...
امیدوارم یه رو زبیاد که کسی از اون نوربالاها حرف نزنه... و هر چه لازم و لایق بود چاپ بشه. فقط حیف که فعلن تهران نیستم و لذت خواندنش به تعویق می افته...

من که دورم از کتاب فعلا. شما را هم که نمی شناسم جز کمابیش از طریق بلاگتان و کمی هم حمیدرضای فول متال جکت. اما خب در حد خودم برای ادبیات ایران خوشحالم.

این‌جای آخر دنیا که دسترسی بهش نداریم. آسونه که بگم و بفرستنش برام؛ اما صبر می‌کنم تا بیام ایران، چمدونامو بذارم توی اتاق، بزنم بیرون از خونه، به عشق انقلاب و کریم‌خان و البته مرگ‌بازی پدرام... سال ما این جوری می‌گذره.

باز هم تبریک رفیق.

یه عالمه کتاب نخونده دارم. قول داده بودم تا اونا تموم نشده دیگه کتاب نخرم...

مبارک باشه. خیلی زیاد. من که فعلا دستم به جایی بند نیست. ولی در اولین فرصت می خونمش. حتما

سلام. خیلی مبارک است آقای ناتور

درود و تبریک. امیدوارم کتابتان به شهرستان ما هم برسد. همیشه شاد و سرفراز!

سلام
کتاب تان را خواندم. لذت بردم و یک متن مثبت هم نوشتم که در شماره ی آبان ماه جن و پری منتشر خواهد شد - البته اگر از آسمان سنگی چیزی نبارد. فقط یک داستان را دوست نداشتم. حالا متن را خواهید خواند. موفق باشید و باز هم بنویسد و این قدر دیر منتشر نکنید. یک کم، یک کم زودتر منتشر کنید. ممنون

تبريک.هنوز وقت نشده بخونمش اما حتماً اين کار رو خواهم کرد

chera faghat commente mano pak mikoni?!malume az hame bishtar dusam dari,ketabeto mikhunam,naghdesh ham mikonam,rasti jaryane in deldarda chie?negaran mishe adam....:(

پدرام: اما من این چند روز هیچ کامنتی را پاک نکردم...! والبته هنوز نشناختم‌تان، کاش خودتان را معرفی می‌کردید.

akhe ye commente dige ham neveshte budam,vali nabud:(,fekr mikonam nagam kiam behtare,momkene narahat beshi, moraghebe salamatit bash.

mosaferat boodam emrooz kharidam ketabet ro:) kheili kheili tabrik:)hanooz nakhoondamesh...

سلام. تبریک می گویم به خاطر مرگ بازی.هنوز فرصت نکردم که گیرش بیاورم ولی وبلاگ های مختلفی به وجدم اوردند که حتما در اولین فرصت یک نسخه انرا از ان خود کنم. :)
خوشحال می شوم که به من هم سری بزنید

رفتم شهر کتاب شهرک بخرمش فروشنده ميگه اين کتاب چيه هنوز نيومده داره تموم ميشه!!بازم تبريک

پدرام: لطف داری فرزاد عزیز...

gharar nist faghat ahle adab nazar bedan ke?khundamesh,kheili asabam khurd shod,agar ruze nabudam shayad 3 ta livan chai lazem mibud,margbazi unjash ke ravi geryeh kard kheili ghashang bud,fanfar tu khaterehaye khodam hes mishod,khorshid gereftegi ro kheili dust dashatam,vase har do ta pedari ke tu khorshid gereftegi va akharin bar key...budand ash k rikhtam...dafracheye kuchake khaterate man baram jaleb nabud...fekr mikonam dalile ghamginie in ketab serfan marg nabude,ghame nevisandash shayad bishtar moaser bude,nemidunestam inhame ghamgini[...]

مبارک باشه.. منتظرم بیام انقلاب ..

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)