« چنین کنند بزرگان! | صفحهی اصلی | ... »
همینجوری! (اپیزود سوم)
۱. من بوم از شماها بیشتره. ( من حس بویاییام از شما قویتره)
۲. امروز غذا ندارم، مجبورم یک کمپوت عدس بخرم.
۳. این مهر بوی تبرک میده. (بوی تربت...)
۴. گردنم درد میکنه، امشب حتما باید برم حموم و آب جوش تگری بگیرم روش.
۵. پوست شیرینی رو دور ننداز. (جعبهی شیرینی رو...)
۶. این زنها چطور با این کفشهای قدبلند میتونند راه برن؟
۷. مهندس به نظرت این دختره با این هیکلش میتونه سزارین طبیعی بکنه؟ (زایمان طبیعی...)
اگر بار اولی است که اینجا را میخوانید یا ماجرای «همینجوری»ها را فراموش کردهاید و نمیدانید که این جملات چرا اینجا ردیف شدهاند، بد نیست اولین همینجوری و اپیزود دوماش را هم بخوانید.
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)