« هی...تو که رفتهای | صفحه اصلی | ... »
تو بگو بازی، من میگویم...
قیاس شده است عادت هر روزم، فرقی هم نمیکند کجا و چگونه، گیر افتاده در صف پمپ بنزین یا وحشتزده و عصبی از جهنم یک فروشگاه زنجیرهای، نشسته پشت میز و خیره به کارهای ناتمام شرکت یا سرگردان در راهروهای یک بیمارستان درجه یک خصوصی.
همه چیز خوب است، خوب است همه چیز، مشکل از من است فقط که کارم شده امتیاز دادن به آدمها و موقعیتها وفضاها و تن دادن به این بازی احمقانه که آدمها و فضاها و موقعیتهای «جایی دیگر» چه امتیازی میآورند. تقصیر من است که به نداشتههای اینجایم نگاه میکنم و میگذارمشان کنار داشتههایم در جایی دیگر و گم میشوم میان «شاید» و «اگر» و «اما»...
لينکده
- ابتدايیترين نياز همين بودن در جمعی همزبان است
گفتوگو با حسین سناپور دربارهی کارگاههای داستاننویسی- ایسنا
- مرگهای چهارشنبهای
خوابگرد
- موضع روزنامه کارگزاران، حمایت بیقید و شرط از مردم فلسطین است
مهران کرمی
- برای هجوم بیامان درد
مریم مهتدی
- هنوز ندانستهام...
نیکات
- در متن و حاشیهی برخی پنچریهای اخیر!
چند کلمهای در حاشیهی دومین مجموعه داستان حامد حبیبی- خوابگرد
- همهی ما، توی تنهایی کوچک خودمان پیر می شویم ...
زن روزهای ابری

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)