هی...تو که رفتهای
نخند ماه!
به اين
كولی ِ كوچك
كه چشمهايش را
طوفان
پاهاش را
سنگراههای بیپايان
و دستهاش را
هفتآسمان
به نام ِ خود كردند.
به من نخند ماه!
كه پاورچين پاورچين
از كنار دلم میگذرم.
زير ِ دندههای چپم
پلنگی خوابيده است
به بزرگی ِ ابری كه تو را میپوشاند و باران نمیشود!
ماه!
من از غريدن ِ پلنگ و ابر میترسيدم.
به من نخند
اگر كه در خواب راه میروم
و دستها
و عروسكها
و عشقهايم
همه از جنس خوابند.
به من نخند
كه شب ِ شعرهايم
مثل راه رفتن ِ دريا در خواب
بوی طوفان میدهند؛
بوی آن شب
كه آن كشتی ِ كوچك
رفت
تا بستر ِ اقيانوسی ديگر.
تو كه بيگانه نيستی ماه!
به پيشانیام نگاه كن،
قشنگتر از بهشت نيست،
وقتي كه سيبها براي چيده شدن سرخ میشوند؟
ماه!
ابر،ابر،ابر میآيد
اين صدای مرغان دريايی است، میشنوی؟
اگر پلنگ بيدار شود!
«آسيه امينی- هی...تو كه رفتهای- نشر آهنگ ديگر»
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)