« زندگی جای دیگری است | صفحهی اصلی | آرامش در حضور دیگران »
نیم ساعت بعد از صدای جیرجیرک
نمیدانم چطور خودش را چهارطبقه کشانده بالا و در بالکن یکونیم متری اتاق خوابم چه دیده که همانجا ماندگار شده است؛ اما حالا دیگر عادت کردهام به صدایش. هرشب، ساعت که از یک و نیم میگذرد، وقتی ترس از خواب ماندن و کسر کار همه چیز را کنار میزند، وقتی لپتاپ را خاموش میکنم، پردههای اتاق را میکشم و میافتم روی تخت، جیرجیرک شروع میکند به خواندن. آنجاست که دیگر روز من تمام شده و وقت بازخوانی و محاکمه است، جیرجیرک میخواند و من شلاق میزنم...
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)