« زندگی جای دیگری است | صفحه‌ی اصلی | آرامش در حضور دیگران »

نیم ساعت بعد از صدای جیرجیرک

August 18, 2008

نمی‌دانم چطور خودش را چهارطبقه کشانده بالا و در بالکن یک‌و‌نیم متری اتاق خوابم چه دیده که همان‌جا ماندگار شده است؛ اما حالا دیگر عادت کرده‌ام به صدایش. هرشب، ساعت که از یک و نیم می‌گذرد، وقتی ترس از خواب ماندن و کسر کار همه چیز را کنار می‌زند، وقتی لپ‌تاپ را خاموش می‌کنم، پرده‌های اتاق را می‌کشم و می‌افتم روی تخت، جیرجیرک شروع می‌کند به خواندن. آنجاست که دیگر روز من تمام شده و وقت بازخوانی و محاکمه است، جیرجیرک می‌خواند و من شلاق می‌زنم...

لينک مطلب | 11:35 PM