« بچهها متشکریم | صفحهی اصلی | نیم ساعت بعد از صدای جیرجیرک »
زندگی جای دیگری است
نوستالژی، برای آنها که همیشه در حسرت موقعیتهای از دست رفته و تکرار ناشدنیاند، چیزی بیشتر از یک کلمهی ساده است. برای بعضی تنها برشی از زندگی است که گاه پررنگ میشود و جای برشهای دیگر را میگیرد، و برای آنها که دور افتادهاند از همه چیز و در گذشته ماندهاند، تمام زندگی است.
مجموعه داستان «فردا میبینمت» سودابه اشرفی هم میتوانست یکی از همان مجموعه داستانهای ملالآور و تکراری راویان ادبیات مهاجرت باشد که سنگ بنایشان تنها نوستالژی است و نه چیزی دیگر. یکی از همان قصههای پرغصهای که یا در پی انتقام از گذشتهاند، یا تصویرگر فضای ذهنی شخصیتهایی بیمار که رابطهشان با حال جامعهای که در آن آرام گرفتهاند گسیخته شده و عادت کردهاند به بازسازی گذشته و مرور خاطرات و مقدس شمردنشان.
«فردا میبینمت» اما مثل همهی کارهای قابل تاملی که در این سالها از نویسندگان مهاجر خواندهایم، مثل دو مجموعه داستان بهرام مرادی، رمان بینظیر رضا قاسمی، داستانهایی از خسرو دوامی، با تقدس زدایی از گذشته و فاصله گرفتن از غم غربت و حس غریب و همیشگی بازگشت به سرزمین مادری، به جهان داستانی تازهای رسیده است؛ آثاری که نمایشگر ذهنیت نویسندگانی هستند که زندگی در یک جامعهی تازه را پذیرفته و گرچه گاهی دلتنگ گذشتهای حقیقی – و شاید هم خیالی- میشوند، اما نه این دلتنگی همیشگی است و نه کسی برای فرار از آینده به گذشته پناه میبرد.
«از خاک بپرس»(هرچند این یکی چندان شبیه نیست به تعریفم، ولی رابطهی دوسویهی تراژدی و نوستالژی در این داستان خیلی خوب ساخته شده)، «بیلی»، «اینجا همه چیز ارزان است» و «موزه» را دوست داشتم از این مجموعه.
پینوشت: عنوان یادداشت نام رمانی است از میلان کوندرا
لينکده
- نقشهی اشغال فلسطین در طول زمان
فردا نیوز
- قدر این شبها
اگر پاسبانی که در تاریکی سوت میکشد، پسر من بود
- شما نمیدانید چهقدر عجیب است، دردناک است، که مامانم برای بابام گریه کند...
بهناز میم
- یکشنبه منتشر شد
اولین رمان آراز بارسقیان
- پایان کار ایکاروس
حرف خیلیهاست به گمانم- خواب بزرگ


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
"زندگي جاي ديگري است" مصرعي از آرتور رمبو است.
الف | August 17, 2008 1:37 PM
سلام آقاي رضايي. اين كامنت مربوط به اين يادداشت نيست!! فقط مي خواستم بپرسم شما دوربين خريديد؟
مهناز ميناوند | August 17, 2008 2:14 PM
خب با اين اوضاع من ادعا مي كنم كه عنوان متعلق به يكي از شعر هاي منه !!!!
راستي من وقتي اينجا رو لينك كردم فكر ميكردم كلا كامنتدوني نداره. هممممم.
سارا شاهدي | August 17, 2008 4:16 PM
انتشاراتش و می گفتی و اینا هم بد نبودها. هان؟
پدرام: حق با شماست ولی من دلیل داشتم برای این کار. ناشرش نشر ورجاوند است با این حال...
محسن | August 17, 2008 5:40 PM
آقا من این نوشته ات رو راجع به رمان پاگرد خوندم. خوب بود، رفتم و خریدمش. اما بعضی از دوستان اونجا گفته بودن که قصد خرید داشتن و پیدا نکردن، تو بخش کامنتای خوابگردم گفتم این انتشارات هاشمی (نرسیده به میدان ولیعصر) که من ازش خریدم فکر میکنم 2-3تایی داشت. گفتم اگر کسی خواست..
پدرام: ممنون از توجهات
محسن | August 18, 2008 9:59 PM
Billy barandehye jayezehye
Bonyade Golshiri shod parsal!
mageh na?
Merci manam khoondamesh, dorost migid
merci
پدرام: راستش تک داستانهای منتخب جایزهی گلشیری جایزهای نمیگیرند. خود مجموعه از نامزدهای جایزه بود و اگر اشتباه نکنم این داستان هم در میان تک داستانهای منتخب بود.
Luna Sajadi | August 21, 2008 3:00 AM