« Sometimes... | صفحهی اصلی | اورکا...اورکا...! »
با خودت چه کار کردی مرد...

خسرو شکیبایی مرد، تمام شد، دیگر نیست. خودمان را گول میزنیم که چه؟ آخر چرا هیچکس نمیفهمد که خاطرهی آدمها به هیچکاری نمیآید، که این خاطرات لعنتی کپی برابر اصل نمیشوند، جای خالی آدمها را پر نمیکنند، حرف نمیزنند، گریه نمیکنند، از پلههای سن خانهی سینما یا تالار وحدت بالا نمیروند، صدایشان یگانه نیست و وقتی سرزده از راه میرسند وادارمان نمیکنند که زمزمه کنیم « با خودت چه کار میکنی مرد که اینقدر تکیده شدهای؟»
خسرو شکیبایی رفت، تکرار هم نمیشود، باقی همه لاطائلات است و بس...
لينکده
- نقشهی اشغال فلسطین در طول زمان
فردا نیوز
- قدر این شبها
اگر پاسبانی که در تاریکی سوت میکشد، پسر من بود
- شما نمیدانید چهقدر عجیب است، دردناک است، که مامانم برای بابام گریه کند...
بهناز میم
- یکشنبه منتشر شد
اولین رمان آراز بارسقیان
- پایان کار ایکاروس
حرف خیلیهاست به گمانم- خواب بزرگ


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)