با خودت چه کار کردی مرد...

خسرو شکیبایی مرد، تمام شد، دیگر نیست. خودمان را گول میزنیم که چه؟ آخر چرا هیچکس نمیفهمد که خاطرهی آدمها به هیچکاری نمیآید، که این خاطرات لعنتی کپی برابر اصل نمیشوند، جای خالی آدمها را پر نمیکنند، حرف نمیزنند، گریه نمیکنند، از پلههای سن خانهی سینما یا تالار وحدت بالا نمیروند، صدایشان یگانه نیست و وقتی سرزده از راه میرسند وادارمان نمیکنند که زمزمه کنیم « با خودت چه کار میکنی مرد که اینقدر تکیده شدهای؟»
خسرو شکیبایی رفت، تکرار هم نمیشود، باقی همه لاطائلات است و بس...
لينک مطلب |
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- تفنگهای دستهنقرهی سروش روحبخش
شما چیهاتان را هیچ وقت پس نگرفتید؟
- اینجا خاورمیانه است
پوریا عالمی
- لغو مجوز ایراندخت
و توقیف «اعتماد»
- پرتره به شفق رسید.
نقد و بررسی مجموعه داستان امیرحسین یزدانبد
- تعطیلات
پاگرد


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)