« خواب‌‌های همیشه... | صفحه‌ی اصلی | خانه‌تکانی »

مرگ‌بازی منتشر می‌شود

July 12, 2008

بالاخره تمام شد و بعد از هشت ماه انتظار، با حذف چند جمله و کلمه، مجوز مجموعه داستان «مرگ‌بازی» صادر شد. حالا تا این چند ماه بگذرد و نشر چشمه مجموعه را منتشر و پخش کند، «رفقا» می‌توانند خوشحال باشند و در انتظار سور، «دوستان» و «غریبه‌ها» می‌توانند دستگاه‌های پنبه‌زنی‌شان را از انبار بیرون بیاورند و روغن‌کاری‌شان کنند، آنها که با اینجا و صاحبش مشکل شخصی دارند یا از واکنش‌های احساسی، رفتار و شخصیت من خوششان نمی‌آید هم می توانند منتظر بمانند و دندان تیز کنند. تا اطلاع ثانوی حال من خوب است و همین برایم کافی است...

- خبر خبرگزاری مهر

پی‌نوشت: سید خوابگرد نوشته که ان‌شاءالله یادت نرود. سید جان، تا اینجایش را خواسته و پیش برده، از اینجا به بعدش را هم «ان‌شاءالله» پیش می‌برد.



نظرها

مبارک باشه! پس من منتظرم دیگه...

پدرام: ببخشید، شما...؟! :)

تبریک!

پدرام: ممنون!

یک عااالمه تبریک :)

پدرام: ممنون از لطفتون... :)

انشالله که کارت به دادگاه می کشه...

پدرام: تعجب می‌کنم از آدم‌هایی که خیال می‌کنند باهوش‌اند اما...
نگران نباشید، کتاب مشکلی ندارد که کارش به دادگاه بکشد آقای «هومن.ر»! نمی‌دانم دردتان از چیست و ریشه‌ی این همه تنفر کجاست، اما یا آی.پی خودتان را عوض کنید و مدام با یک آی.پی اینجا سر نزنید، یا با همان آی.پی‌ای که برای من کامنت می‌گذارید در وبلاگ دوستان نزدیک من کامنت نگذارید، یا دست از این بازی‌های مسخره بردارید. اگر تا امروز سکوت کرده‌ام و جواب درافشانی‌هایتان در این چند ماه راه نداده‌ام و کامنت‌هایتان را پابلیش نکرده‌ام فقط به این دلیل بوده که فکر می‌کردم ارزشش را ندارید. اما اگر می‌خواهید این بازی را ادامه دهید حرفی نیست، برای امثال شما همیشه یک راهکار قانونی وجود دارد.
آدرس ای-میل و هر دو وبلاگ‌تان هم اینجا محفوظ است، اگر هدفتان ابراز وجود است با منتشر کردنشان می‌توانم کمک‌تان کنم.

چرا تا چند ماه دیگه! اصلا همین که کتاب مجوز گرفته بهترین دلیل برای زیراب زنی‌اه! (((:
***
خیلی خیلی تبریک می‌گم؛ موفق باشی.

پدرام: شاید حق با تو باشه :)

چه تصادف جالبي. گفتم بيايم اينجا بپرسم "از كتاب چه خبر آقاي ناتور؟ " حالا سورش كه نه، ولي خوشحاليش به ما رسيد. منتظريم.

پدرام: لطف دارید، ممنونم:)

مبارک است پدرام‌جان؛
منتظرم ببینم چه کرده‌ای.

پدرام: ممنونم محسن عزیز...

مباركه. حالا وسط خوشحالی تان،‌ اینهمه تلخ شدید كه چی بشه؟ حیف نیست؟

پدرام: مرسی...حیف که هست، اما تلخ نیستم. فقط خواستم به یاد بعضی‌ها بیاورم که این دنیای مجازی آن‌قدرها هم بی در و پیکر نیست.

چه خووب ... براتون خوشحال شدم و این که واقعا بی صبرانه منتظرم اون داستانی که باعث آشناییمون شد رو کامل بخونم با کاغذهای واقعی ... هومم... بوی کاغذ یه چیز دیگه است.

پدرام: اوهوم...ممنونم از لطفتون.

تبریک، و آرزوی موفقیت!

پدرام: قربانت دوست نادیده.

گفتی چند ماه دیگه؟

پدرام: چیزی نگفتم :)

به به مبارکه پدرام جان چه خبر خوبی در این روزهای خبرهای تلخ و گاهی هم بی خبری... واقعن تبریک می گم بهت!

پدرام: مرسی خانم رسپینای عزیز

مبارکانه ی بسیار/باشد که مرگ بازی، آغاز بازی های بزرگ زندگی ات باشد :)

پدرام: این رو هستم بد فرم :)

مبارکه. خداروشکر. ایشالا کتابهای بعدی.

پدرام: ممنون مجتبای عزیز

هااااا... گفتی به حامیان معنوی کی سور می‌ دی؟
امضا: یک ناشناس با آی پی مشخص!

پدرام: حامیان معنوی ارزش شان خیلی بیش تر از سور است! :)

واقعا خوشحال شدم ، از آخرین پست مستقیمی که راجع به این موضوع نوشتی و همگی گفتند صبر داشته باش و به زودی می شه و اینا خیلی نگذشته ...
با آرزوی موفقیت های بعدی ، بسیار تبریک می گم

پدرام: مرسی غزال عزیز

یعنی پنبهی شما هنوز نزده مونده در این روزگار وانفسا؟ پس آشنای وبلاگی به چه دردی میخوره!؟ همین الان به آقای کیائیان زنگ میزنم. تا ایشان نوبت را جلو بیاندازد بنده هم بروم کمانم را تیز(!) کنم.شما کار را تمام شده فرض بفرما!
...
سور که دادید یا گرفتید جای ما را هم خالی بفرمایید. :-)

پدرام: :)

خوبه، هنوزم یه روزایی هستن که با خبر خوش شروع بشن... حسابی تبریک.

پدرام: لطف داری...

سلام

از شنیدن این خبر خیلی خوشحالم تا باشه از این خبرها امیدوارم به زودی منتشر شود.

پدرام: من هم امیدوارم، ممنونم.

آقا جان تبریک.
انشاالله زندگی بازی تونو بخونیم.

پدرام: مخلصیم :)

بسیار بسیار خوشحالیم.

پدرام: مرسی لیلی...

وای خداجون شاطرعباس

پدرام: توجه داشته باشید که ما فقط همکاریم! :)

آقا تبریک. حالا ما دندونامونو با چی تیز کنیم؟ سوهان بهتره یا چاقو تیز کن؟ :))

آقا شرمنده من فکر می کنم اسمم انگلیسی تایپ شد قبل پابلیش درستش کن لطفا. محسن

من هم منتظرم بخونمش.تبريک.

پدرام: ممنون رفیق.

آقا یکی مثل من ناشناس با آی‌پی مشخص حرف از شاطر عباس زد!خواستم بگم بهت هم نزدیکه... پس چرا معطلمون می‌کنی؟

پدرام: پشتک وارو زدن‌های شما در این وبلاگ را ارج می‌نهیم و عاجزانه از شما درخواست می‌کنم دندان بر جگر بگذارید! :)

دست و سوت و خوشحالي!

پدرام : :)

بعد از چند روز بی خبری و کلی اتفاقات بد وقتی توی لینک های صفحه ی سیزده چشمم به این خبر افتاد کلی خوشحال شدم...
تبریک فراوان...

پدرام: ممنونم مسعود عزیز.

هرچند که ازت حسابی دل‌خورم بی‌معرفت، ولی دلیل نمی‌شه نگم چقدر برات خوشحالم و ذوق‌زده؛ که می‌دونم اون کتاب چقدر برات مهمه...

پدرام: حدس زدم که دلخور شده‌ای، ولی به حساب بی‌معرفتی نگذار و مطمئن باش که بهت دروغ نگفته‌ام. خوب نبودم این چند وقت و هنوز هم خیلی رو‌به‌راه نیستم. مثل همیشه تو لطف کن و ببخش...

دوست عزیز خیلی مایلم شما منو لینک کنین

هیچ چیز بهتر از این نیست که تا چند وقته دیگه یک کتاب به خونم می یاد...برای شما خوشحالم.

سلام:) من تازه این خبرو خوندم...خیلی خیلی مبارک باشه:)

من تازه مرگ بازی را خواندم. راستش از «سیگار نیم سوخته ی روی دیوار» بیشتر از بقیه خوشم آمد.
منتظر آثار بعدی هستم.
موفق و پیروز باشید.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)