« ... | صفحه اصلی | خوابهای همیشه... »
فقط بگو...
من خستهام
خسته از آینه، از آدمی، از آسمان
مگر تحمل یک پرنده کوچک خانهزاد
یک پرنده جامانده از فوج بارانخورده بیبازگشت
تا کجای آسمان تمام رویاهاست؟
من بریدهام
بریده مثل باران تنبل عصر آخرین جمعه خرداد
بریده مثل شیر ماسیده بر پستان آهوی مضطرب
بریده مثل باد، باد خسته به بنبست نشسته دی ماه
بریده مثل تسبیح دوره گردی کور بر سنگفرش بیچراغ
حالا هی بگو برو خانه چراغ بیاور!
«چراغ ما هم در همین خانه شکسته است»
دروغ میگویم؟
هی دوست دانای من
فقط بگو کی وقت رفتن فراخواهد رسید؟
«سیدعلی صالحی»
لينکده
- دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم.
بیانیهی نهم میرحسین موسوی
- نقطهی عطفی برای جامعهی مدنی
ملکوت
- نفرت، زیاد هم بد نیست...
زبلخان
- خدایا، من دقیقا اینجام؛ تو دقیقا کجایی؟
شاهکاری از بزرگمهر حسینپور
- آینده از آن ماست...
تلخ، مثل عسل
- اعترافها شروع میشود؟
خدا میداند پشت دیوارهای اوین چه میگذرد- آق بهمن
- تحلیل اسلاوی ژیژک از وقایع ایران
پله برقی
- کمانِ گوشهنشینی و تیرِ آهی کو
ملکوت
- بیانیهی شمارهی هشت میرحسین موسوی.
آمادگي دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتي در كنار مسببان اصلي اغتشاشات اخير قرار گرفتند و خون مردم را بر زمين ريختند.


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)