« خرده جنایت‌های زناشوهری | صفحه‌ی اصلی | حافظ در تاریکی »

سرگذشت یک غریق

May 23, 2008

دوم راهنمایی که بودم، آقای جعفری معلم ادبیات‌مان بود؛ مرد نازنینی که از بچه‌ها می‌خواست قبل از خواندن انشاء غزلی از حافظ بخوانند و بعد از آن هم یک شعر نو. با این کارش بچه‌ها را - یا دست‌کم آن‌هایی را که سرشان برای این کارها درد می‌کرد- هم با حافظ آشنا می‌کرد و هم با شاملو، مشیری، اخوان‌ثالث، فروغ و خیلی‌های دیگر. شاید اگر او نبود و کتاب‌های کتابخانه‌ی بابا هم نبود، من هم یکی از آن عمرانی‌های تک‌بعدی و ملال‌آوری می‌شدم که زندگی‌شان چیزی جز کار و پول نیست.
درست یادم نیست، انگار ثلث سوم بود، «سرگذشت یک غریق» مارکز را با خودش آورد سر کلاس، کمی از مارکز برای‌مان گفت، چند صفحه‌ای از کتاب را خواند و بعد از همان‌هایی که کرم ادبیات افتاده بود به جانشان خواست که به نوبت چند صفحه‌ای از کتاب را بخوانند.
پشت بعضی کتاب‌ها خاطره‌ای پنهان شده، فراتر و باارزش‌تر از کلمات آن کتاب؛ جذابیت پنهانی که تو را به سوی خودش می‌خواند و جادویت می‌کند، چنان که انگار اولین بار است پنجه در پنجه‌ی کلمات آن کتاب می‌اندازی. این روزها که دوباره «سرگذشت یک غریق» مارکز را می‌خوانم، اینگونه‌ام...


لينک مطلب | 12:02 PM