« خرده جنایتهای زناشوهری | صفحهی اصلی | حافظ در تاریکی »
سرگذشت یک غریق
دوم راهنمایی که بودم، آقای جعفری معلم ادبیاتمان بود؛ مرد نازنینی که از بچهها میخواست قبل از خواندن انشاء غزلی از حافظ بخوانند و بعد از آن هم یک شعر نو. با این کارش بچهها را - یا دستکم آنهایی را که سرشان برای این کارها درد میکرد- هم با حافظ آشنا میکرد و هم با شاملو، مشیری، اخوانثالث، فروغ و خیلیهای دیگر. شاید اگر او نبود و کتابهای کتابخانهی بابا هم نبود، من هم یکی از آن عمرانیهای تکبعدی و ملالآوری میشدم که زندگیشان چیزی جز کار و پول نیست.
درست یادم نیست، انگار ثلث سوم بود، «سرگذشت یک غریق» مارکز را با خودش آورد سر کلاس، کمی از مارکز برایمان گفت، چند صفحهای از کتاب را خواند و بعد از همانهایی که کرم ادبیات افتاده بود به جانشان خواست که به نوبت چند صفحهای از کتاب را بخوانند.
پشت بعضی کتابها خاطرهای پنهان شده، فراتر و باارزشتر از کلمات آن کتاب؛ جذابیت پنهانی که تو را به سوی خودش میخواند و جادویت میکند، چنان که انگار اولین بار است پنجه در پنجهی کلمات آن کتاب میاندازی. این روزها که دوباره «سرگذشت یک غریق» مارکز را میخوانم، اینگونهام...
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)