خیابان یکطرفهای که غمگین نیست
اینکه بعد از دو سال، سه ساعت از یک بعدازظهر اردیبهشتی را با کسی بگذرانی که زمانی دوستش داشتهای بیآنکه دوستت داشته باشد و بعد وقتی آن سه ساعت لذتبخش به آخر میرسد، راضی باشی از خودت و روزگار و حس خوب خودت و کسی که دوستش داشتهای و- بیشتر از همه- از کنارآمدنت با حقیقت، یعنی به همهی آن چیزهایی که باید رسیدهای. زمان گاهی از پس دوست داشتنها بر نمیآید و این همان لحظهای است که آدمها میتوانند به «دوست داشتنهایشان» افتخار کنند. فقط بعضی آدمها هستند که تنها در خاطرات نمیمانند و زمان را کنار میزنند و بزرگ میشوند و علاقهی تو را هم در گذشته جا نمیگذارند؛ و این اصلا چیز کمی نیست...
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی
- برگزيدگان نهمين جايزهی هوشنگ گلشيری معرفی شدند
آنجا که پنچرگیریهای تمام میشوند، آویشن قشنگ نیست، برف و سمفونی ابری، مرگبازی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)