« بیست و هشت | صفحهی اصلی | تو بخوان دیوانگی »
بازنگری دعوای قدیمی
سیدرضا میرکریمی آدم مهم و تاثیرگذاری است در سینمای ایران، نه فقط به این دلیل که کارگردان موفق و صاحب سبکی است و نه به خاطر فیلمهایش؛ در جامعهای که کم پیش میآید مدیران فرهنگی و دولتمرداناش به هنرمندان اعتماد کنند، آدمهایی مثل میرکریمی، که آزادترند و اجازه دارند نزدیکتر بشوند به مرزهای ممنوع و خطوط قرمز، میتوانند در اصلاح نگاه آمیخته با بدبینی مدیران فرهنگی به هنر و اهالیاش موثر باشند. اما این ویژگی میرکریمی، دیگرانی چون او و واکنشها و رفتارهایشان را در معرض داوری همیشگی اهالی هنر و فرهنگ هم قرار میدهد و از مسیر پیش رویشان خطی باریک میسازد که مرز میان وابستگی و استقلال است و معیار سنجش اصول اخلاقی و حرفهای. خیال ندارم در حاشیهی بحث و جدلهای درگرفته پیرامون «به همین سادگی» و شباهتهایش با داستان کوتاهی از علیاصغر عزتی پاک جانب کسی را بگیرم و گمان میکنم آدمهایی شایستهتر از من و«مستقلتر» از اعضای شورای داوری «خانه سینما» باید دربارهی شباهتهای این دو اثر – که متاسفانه یا خوشبختانه کم هم نیستند و حتی جزییات را هم دربرمیگیرند- قضاوت کنند. واکنش تند، شتابزده و تا حدی متفرعنانه و آمیخته با تبختر آقای میرکریمی به ادعای علیاصغرعزتی پاک اما شاید بهانهی خوبی باشد برای پرداختن به دردی کهنه و بازنگری دعوایی قدیمی میان اهالی ادبیات و سینماگران.
از عادتهای حرفهای کارگردان «به همین سادگی» بیخبرم، اما کم و بیش میدانم که شادمهر راستین، مثل دیگر دوستان فیلمنامهنویس، به شکلی عجیب و تحسین برانگیز مخاطب جدی ادبیات داستانی معاصر ایران است و کم پیش میآید که کتاب خوبی را نخوانده بگذارد؛ متاسفانه اما کمتر دیدهام که دوست فیلمنامهنویسی طرح اولیه فیلمنامهای را وامدار داستان یا رمانی دیگر بداند و از خالقی دیگر نیز یاد کند و این برای من که چندسالی است با داستان کلنجار میروم، عجیب است. از این تازهترین حاشیه که بگذریم، دوست دارم بدانم فیلمنامه نویسان ایرانی چگونه با این سرعت از پس خلق ایدههای تازه و طرحهای اولیهی فیلمنامه بر میآیند و آیا همه اینها محصول خلاقیتی بیپایان است یا وامدار همان داستانها و رمانهای نویسندگان بختبرگشته و بیدفاع که سالهاست به خاطر چند هزارتومان، حقوق مادی و معنویشان نادیده گرفته میشود. انگار اقتباس هرگز در این کشور معنی نداشته است...
چند سال پیش کارگردان محترم و بزرگی در جواب منتقدی که بخشهایی از فیلم او را شبیه «بعدازظهر نحس» سیدنی لومت دانسته بود، گفت: «من این فیلم را ندیدهام و خیال هم ندارم در آینده آن را ببینم.»
نمیدانم، شاید اگر کسی همان روزها، چیزی دربارهی بحران فیلمنامه نویسی در ایران مینوشت یا پروندهای دربارهی کپیبرداریهای ناشیانه و گاه حرفهای بعضی سینماگران وطنی از فیلمهای خارجی و داستانهای کوتاه و بلند ایرانی – که بیشک آقای میرکریمی به عنوان یکی از آدمهای سالم و متعهد این سینما بهتر از من جزییاتش را میداند- منتشر میکرد، کارگردان و نویسنده شریف و معمولا آرام «به همین سادگی»، امروز جوری دیگر از خود و فیلمش دفاع میکرد.
این یادداشت در صفحهی آخر شمارهی امروز «کارگزاران» منتشر شده است.
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)