« بشنوید و رستگار شوید! | صفحه‌ی اصلی | The Mist »

...

April 18, 2008

در ماست کاتب شاید یا در سایه‌روشن‌های میان آن کلام که بر سر دست داشت. آنجا، بر کاغذهای زرد شده‌ی روز میز خواناست این: ما هم رفتیم، نعش‌مان را هم بردیم.
زیرسیگاری را ندیدیم کدام دست بر کاغذها گذاشت وقتی کاتب رو به دیوار می‌آمد لبخند بر لب و رقصان، انگار بگوید اتا الحق یا انا کلمة الحق.
روشنانیم ما.

«خانه‌ روشنان- هوشنگ گلشیری»

لينک مطلب | 8:28 PM