« بشنوید و رستگار شوید! | صفحهی اصلی | The Mist »
...
April 18, 2008
در ماست کاتب شاید یا در سایهروشنهای میان آن کلام که بر سر دست داشت. آنجا، بر کاغذهای زرد شدهی روز میز خواناست این: ما هم رفتیم، نعشمان را هم بردیم.
زیرسیگاری را ندیدیم کدام دست بر کاغذها گذاشت وقتی کاتب رو به دیوار میآمد لبخند بر لب و رقصان، انگار بگوید اتا الحق یا انا کلمة الحق.
روشنانیم ما.
«خانه روشنان- هوشنگ گلشیری»
لينک مطلب | 8:28 PM
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)