« تهوع + پی‌نوشت | صفحه‌ی اصلی | کمی تا قسمتی شخصی در حاشیه‌ی این روزها »

داستان یک سایه

April 10, 2008

به گمانم همه‌ی آن‌هایی که فیلم‌های اصغر فرهادی را دیده‌اند –چه در مقام کارگردان و چه به عنوان فیلمنامه‌نویس- قبول داشته باشند که فرهادی آدمی است ذاتا قصه‌گو؛ اما اتفاقی که در شهر زیبا آغاز می‌شود، در چهارشنبه سوری ادامه می‌یابد و در دایره زنگی به کمال می‌رسد – و اتفاق بی‌اهمیتی هم نیست- حرکت فرهادی از قصه‌گویی به سمت داستان‌گویی است. در واقع حالا ما با سینماگری داستان‌گو روبه‌روایم که درک درست و هوشمندانه‌ای از مفهوم روایت و کارکرد خرده داستان‌ها دارد، و شاید به همین دلیل است که چهارشنبه‌سوری و دایره‌زنگی ترکیب موزون و جذابی از گره‌افکنی، گره‌گشایی، شخصیت پردازی، کشمکش، تعلیق و دیگر عناصر یک داستان خوب را برایمان به نمایش می‌گذارند. مشکل اصلی من با دایره زنگی اما همین حضور پررنگ فرهادی است، حضوری که پریسا بخت‌آور را به حاشیه رانده و قضاوت درباره‌ی تشخص فیلم را دشوار کرده است. ظرافت‌ها و نگاه زنانه‌ی بخت‌آور در کارگردانی البته کم نیستند و جنس روایت او نیز با راوی پرحوصله و صبوری مثل فرهادی فاصله دارد، اما این‌ها به باور من برای کنار زدن سایه‌ی سنگین فرهادی کافی نبوده‌اند.
نگاه موجز اما دقیق فرهادی/بخت‌آور به روابط انسان‌های شهری و کالبدشکافی سوءتفاهم‌های رایج میان آدم‌های پارانویید دنیای امروز، بازی هوشمندانه با مفهوم تصادف و خارج نشدن از منطق روایت، بهره‌گیری مناسب از عنصر تعلیق و به دنبال آن موفقیت در غافلگیر کردن تماشاگر و استفاده‌ی به‌جا از طنز کلامی، از دایره زنگی فیلمی ساخته است خوش‌ساخت، شریف و تماشاگرپسند که به استانداردهای سینمای بدنه – در مقابل سینمای جشنواره‌ای، و نه هم‌سنگ سینمای تجاری- بسیار نزدیک است. و این شاید همان چیزی باشد که سینمای امروز ایران به آن نیاز دارد...

مرتبط:
- دایره زنگی

لينک مطلب | 12:42 AM