« دایره زنگی | صفحهی اصلی | چیزی شبیه درد... »
جایی دیگر
قرار بود اینجا خودم باشم، حرفها و قضاوتها را حواله کنم به «جایی دیگر» و بنویسم، فقط بنویسم؛ اما نمیشود، گاهی وقتها آن «جای دیگر» هم جواب نمیدهد و کم میآورد و پشت سرش تو کم میآوری؛ مثل امشب که کم آوردهام و میترسم از آدمهایی که اینجا را میخوانند و من راهم میشناسند، مثل من که پُرم از حرف و کلمهها نفسم را گرفتهاند، اما دستم به نوشتن نمیرود...
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)