شهر امن و امان است
دوست داشتم در یک رسانهی رسمی و فراگیر چیزی دربارهی یعقوب یادعلی و پروندهاش بنویسم و به لطف مهدی یزدانیخرم این شانس را پیدا کردم. چیزی که در «سالنامهی شهروند امروز» (کتاب سال 1387) منتشر شده اما با چیزی که من نوشته بودم تفاوتهایی دارد که ظاهرا گریزی هم از آنها نبوده است. بخشی از این تفاوتها - اینجا بخوانید اشتباهات تایپی- حتما بر میگردد به حجم کار و کمبود وقت و مشکلات صفحهبندی، بخشی دیگر- اینبار بخوانید جرح و تعدیلها- هم دلیلی جز خط قرمزهای موجود نداشتهاند. به هرحال، متن کامل یادداشت را اینجا منتشر میکنم و امیدوارم این پرونده به سرانجامی دیگر برسد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------

زندگی است دیگر، همیشه همه چیز همان طور که باید پیش نمیرود، به همین سادگی! یعقوب یادعلی و پرونده قضاییاش میتوانست بهانهای باشد برای رسیدن به یک داستان کافکایی خوب، از همانها که اگر از زیر دست نویسندهای کاربلد بیرون بیاید، هم باورپذیر میشود و هم تکاندهنده. میتوانست یک بازی باشد، یک شوخی، یا یکی از همان سنگهای بزرگ، که همیشه نشانهی نزدن بودهاند. حالا ولی همه چیز شکل دیگری دارد، به فاجعهای میماند که از یک شوخی کودکانه آغاز میشود اما آتشاش دامان بزرگترها را میگیرد؛ مثل هل دادن نابهنگام اولین مهرهی دومینو، که اگر حواست نباشد و قبل از آنکه دیر بشود جلویش را نگیری، همهی آنچه ساختهای را خراب میکند. زندگی است دیگر...
میشود اسمش را گذاشت غرضورزی، جوسازی یا تسویه حساب شخصی؛ دنبال چرایی و چگونگی اگر باشیم، به همین کلمات میرسیم. یعنی نمیشود از جای دیگری شروع کرد و نپرسید که چه کسانی و با چه خواب و خیالهایی بخشهایی از رمان «آداب بیقراری» و مجموعه داستان «حالتها در حیاط» یعقوب یادعلی را تکثیر و در یاسوج پخش کردهاند و چرا همه چیز را به پای این نویسنده آرام و بیحاشیه نوشتهاند؛ داستان نه از نیمهی اسفند ماه سال گذشته و آغاز بازداشت چهل روزهی یعقوب یادعلی، که از کمی پیش از آن شروع میشود. حالا ولی برای نوشتن از اینها کمی دیر است، برای نوشتن از «رمان» و بازی با ترکیب « نشر اکاذیب» و تلخ خندیدن هم. دیگر نه جای گلایه از سیمای مرکز یاسوج است که فیلمنامه نویس و کارگردان نمونهاش را اخراج میکند، حکماش را چون سندی درخشان بر تابلوهای اعلانات میزند و حتی نام یادعلی را از تیتراژ سریالی که حاصل کلمات اوست حذف میکند، نه جای گلایه از ماموران امنیتی و قضات محترم درگیر در این پرونده، که شاید میتوانستند کار را به آنانی بسپارند که داستان و رمان را بهتر میشناسند و پایانی دیگر بر این ماجرا بنویسند. چند هفتهای است که دادگاه تجدید نظر برخلاف رویهی معمول رای دادگاه بدوی را تشدید و یادعلی را که پیش از این به نه ماه حبس تعلیقی، سه ماه حبس تعزیری و نوشتن چهارمقاله دربارهی مشاهیر کهکیلویه و بویراحمد محکوم شده بود، به تحمل یکسال حبس تعذیری محکوم کرده است؛ و دیگر جای هیچ حرف و گلایهای نیست!
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)