« ... | صفحه‌ی اصلی | اتفاق کوچک بامزه »

وقتی...

March 4, 2008

وقتی ایده‌ی جذابی داری اما از پس اجرایش برنمی‌آیی، وقتی خیال می‌کنی ابزارش نیست یا چیزی که اجرا می‌شود با چیزی که در ذهن تو می‌گذرد فاصله دارد، یعنی یک جای کارت می‌لنگد. چند شب پیش باید چیزی می‌نوشتم برای ویژه‌نامه نوروزی روزنامه‌ی کارگزاران، اما نشد. همه‌ چیز داشت خوب پیش می‌رفت و نزدیک به طرح تازه‌ای که در ذهنم ساخته بودم، اما میانه‌های کار کم آوردم و به در بسته خوردم؛ و باور کنید هیچ چیز مثل چنین موقعیتی نمی‌تواند کسی را که می‌نویسد، افسرده کند.
وقتی ایده‌هایت عقیم می‌مانند، وقتی به جای بچه‌های سالم و بازیگوش، جنین نارس و مرده روی دستت می ماند، یعنی باید دوباره از نو شروع کنی؛ یعنی نیاز داری به بازسازی و شک کردن به همه‌ی دانسته‌هایت، یعنی هیچ‌چیز سرجایش نیست...

لينک مطلب | 10:58 PM