« ... | صفحهی اصلی | اتفاق کوچک بامزه »
وقتی...
وقتی ایدهی جذابی داری اما از پس اجرایش برنمیآیی، وقتی خیال میکنی ابزارش نیست یا چیزی که اجرا میشود با چیزی که در ذهن تو میگذرد فاصله دارد، یعنی یک جای کارت میلنگد. چند شب پیش باید چیزی مینوشتم برای ویژهنامه نوروزی روزنامهی کارگزاران، اما نشد. همه چیز داشت خوب پیش میرفت و نزدیک به طرح تازهای که در ذهنم ساخته بودم، اما میانههای کار کم آوردم و به در بسته خوردم؛ و باور کنید هیچ چیز مثل چنین موقعیتی نمیتواند کسی را که مینویسد، افسرده کند.
وقتی ایدههایت عقیم میمانند، وقتی به جای بچههای سالم و بازیگوش، جنین نارس و مرده روی دستت می ماند، یعنی باید دوباره از نو شروع کنی؛ یعنی نیاز داری به بازسازی و شک کردن به همهی دانستههایت، یعنی هیچچیز سرجایش نیست...
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)