سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« ... | صفحه اصلی | اتفاق کوچک بامزه »
وقتی...
وقتی ایدهی جذابی داری اما از پس اجرایش برنمیآیی، وقتی خیال میکنی ابزارش نیست یا چیزی که اجرا میشود با چیزی که در ذهن تو میگذرد فاصله دارد، یعنی یک جای کارت میلنگد. چند شب پیش باید چیزی مینوشتم برای ویژهنامه نوروزی روزنامهی کارگزاران، اما نشد. همه چیز داشت خوب پیش میرفت و نزدیک به طرح تازهای که در ذهنم ساخته بودم، اما میانههای کار کم آوردم و به در بسته خوردم؛ و باور کنید هیچ چیز مثل چنین موقعیتی نمیتواند کسی را که مینویسد، افسرده کند.
وقتی ایدههایت عقیم میمانند، وقتی به جای بچههای سالم و بازیگوش، جنین نارس و مرده روی دستت می ماند، یعنی باید دوباره از نو شروع کنی؛ یعنی نیاز داری به بازسازی و شک کردن به همهی دانستههایت، یعنی هیچچیز سرجایش نیست...
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)