سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« راحت شدی آقای بورقانی | صفحه اصلی | فقط برای چند لحظه! »
قصهی ناتمام ماندهها
در پاسخ به دعوت خانم ریاحی عزیز:
1. فکر میکنم قبلا هم چیزکی دربارهی «مسیح بازمصلوب» کازانتزاکیس و ارادتام به این کتاب نوشتهام. مسیح بازمصلوب برای من یک کربلای چهار به تمام معنی است (نمیدانم چرا مدتی است تلویزیون گیر داده است به نمایش مستندهایی دربارهی جنگ، اما به هرحال یکی از نتایجاش میشود همین جملهی من). آزاردهندهترین و خستهکنندهترین کتابی که تابه امروز به دست گرفتهام، یکی از چهار رمانی که در حملهی اول ناتمام رهایشان کردم و تنها رمانی که هرگز تلاش نکردم دوباره به جنگش بروم (سه رمان دیگر، «خشم و هیاهو»ی فاکنر، «گفتوگو در کاتدرال» یوسا و «اگر شبی از شبهای زمستان مسافری»ی کالوینو بودند که اولی و دومی را در حملهی سوم و آخری را در حملهی دوم فتح کردم!) مسیح بازمصلوب نقطهی پایانی بود بر عطش من به خواندن کتابهای کازانتزاکیس...
2.« نظریه ادبی، معرفی بسیار مختصر» جاناتان کالر. مطمئن باشید کتابی نیست که بتوانید در محل کارتان از پسش بربیایید. مدتهاست در کشوی میز محل کارم مانده، چون از وقتی کتاب را بردهام شرکت کارهایم چند برابر شده و فرصت نکردهام حتی یک صفحه بیشتر از آنچه در خانه خوانده بودم، جلو بروم. مشکل بزرگتر این است که هر روز فراموش میکنم کتاب را به خانه بیاورم.
3. بعضیها میگویند «تاریخ نقد جدید» رنه ولک یک کتاب مرجع است و نیازی به خواندن آن نیست، من اما فکر میکنم کسی که نقد مینویسد و نقد ادبی را جدی میگیرد باید دست کم یک بار این کتاب را ورق زده باشد. جلدهای یک و پنجش تمام شدهاند اما جلدهای دو، سه و چهار ( که متاسفانه این آخری خودش دو جلد است!) دست نخورده ماندهاند. امیدوارم در نوروز و فصل فراوانی سنجد بتوانم گامی به پیش بردارم.
4. هنوز داستانهایی از «نیمهی تاریک ماه» گلشیری ماندهاند که نخواندهامشان.
نمیدانم قبلا از نخواندههایشان گفتهاند یا نه، نمیدانم قبلا کسی دعوتشان کرده به نوشتن و اصلا دوست دارند که بنویسند یا نه، اما من دعوت میکنم از صاحبان عزیز این خانهها برای نوشتن از ناتمامهایشان: لحظه، غلاف تمام فلزی، انگار نه انگار، طلوعی تا فردا و اسنپشات.
- اسنپشات از کتابهای ناتماماش نوشته...
- فهرستی از ناتمامماندهها در طلوعی تا فردا
- ادبیات را شستیم گذاشتیم کنار!
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
عصبانی ام !
نمی توانم پست بگذارم ! نوشته ام اما پابلیش نمی شود . حرص می خورم . امیدوارم قابل درک باشد ... حرص خوردنم . سپاس .
نیکو | February 8, 2008 11:23 PM
سلام!خب...مانده ام چه بگويم...اينها شخصي هستند!نا خوانده هايتان را مي گويم!اينجا را هم در لينكهاي با ارزش خانه ي آقاي "حقيقت" پيدا كردم...اينجا خواندني است...خوب است و راحت!
من هم نا خوانده زياد دارم...اما همين قدر مي دانم كه تمام كتاب هاي كتاب خانه ام را 2 باري خوانده ام!و نا خوانده هايم منتظرم هستند...
حرفه اي ها اينجا را تمام و كمال گرفته اند و من فكر مي كنم جايي براي گفته هاي يك غير حرفه اي اي مثل من نيست.فقط آمدم بگويم مدتي است لينكتان را قرار داده ام...راضي باشيد!
يا حق!
نسيم | February 9, 2008 8:31 PM
بله. مرسی ناتور عزیز :)
از زندگی | February 10, 2008 10:48 PM
نوشتم :)
نیکو | February 13, 2008 10:11 PM
من هم این مشکل رو با مسیح باز مصلوب داشتم و فکر میکنم 300 صفحهای هم ادامه پیدا کرد ولی آخرش خیلی عالیه و آدم کلی هیجان داره واسه آخر کتاب. در کل میشه گفت به بدبختی کشیدن اول کتاب میارزه. [در ضمن به نظرم خیلی بهتر از زوربا هم هست]
مهدی | February 15, 2008 9:01 AM
در مورد کتاب "مسیح باز مصلوب" میشه بیشتر توضیح بدین؟
میخوام بخونمش
پدرام: خب اگر خیال خواندنش را دارید که دیگر توضیح دادن من فایدهای ندارد!
پگاه | February 21, 2008 6:15 PM