راحت شدی آقای بورقانی
صفحهی آخر «کارگزاران» امروز، میزبان احمد بورقانی بود و من از میان همهی یادداشتها، چند خطی که خزر معصومی برای بورقانی نوشته بود را بیشتر از دیگر یادداشتها دوست داشتم. راستش من را برد به سالهایی که خیلی دور نیستند اما مدتهاست خیال میکنم دست نیافتنی و تکرار نشدنیاند و باید کمکم فراموششان کنم. دلم میخواست سایت روزنامه به راه بود و میشد به این یادداشت لینک داد، اما حالا که سایتی وجود ندارد و مطمئن هم نیستم که اجازه داشته باشم تمام یادداشت را اینجا منتشر کنم، فکر کردم شاید بد نباشد آنهایی که کارگزاران امروز را ندیدهاند و به اینجا سر میزنند، دستکم بخشهایی از یادداشت خانم معصومی را بخوانند، شاید آنها هم چیزهایی را به یاد بیاورند...
«آقای بورقانی راحت شدید. از این روزهای پر از دلشوره راحت شدید. اما بدانید نام شما در هر جای امروز و تاریخ که بیاید، ما روزنامهخوانهای آواره یاد لطف کم نظیرتان به روزنامه و قلم و صاحب قلم خواهیم افتاد. یاد پشت و پناه خواهیم افتاد. یاد اندیشه خواهیم افتاد و یاد مهربانی. به خودم میگویم کاش کمی لاغرتر بودید. آنوقت شاید داشتیمتان، اما بعد یادم میآید که راحتی هزینه دارد و رفتن بهانه میخواهد. پس از شما که هم چاق بودید و هم مهربان و هم اندیشمند هم پشت و پناه و هم لطیف، میخواهم که خداوند عزیز را ببوسید و بهش بگویید هیچگاه به اندازهی این زمستان فکر نمیکردم اینقدر از ما آدمیان عصبانی باشد که شروع کند به تند تند محروم کردنمان از لطایفش. بهش بگویید ما بیمعرفتتر از این حرفهاییم، اینجور که جهان را خالی میکند از صاحبان مهر به کلی از یاد میبریم به آسمان نگاه کردن را. بهش بگویید فهمیدهام که به جای این همه عزیز که میگیرد، دارد برف تحویلمان میدهد. بهش بگویید قبول نیست. بگویید ما فرق این را میفهمیم. بگویید فراموشکار هستیم اما خنگ نه.
مغزم دیگر نه فرمان کلمه میدهد نه دستور اشک...»
پ.ن: راستی، کسی میداند خبرگزاری فارس چرا برخلاف رویهی معمول خبرگزاریها و شیوهی همیشگی خودش، به جای «تشییع پیکر مرحوم...» یا حتی «تشییع پیکر...» مینویسد «تشیع جنازه احمد بورقانی»؟ اشتباه میکنم، سخت میگیرم، متوهمام؟ امیدوارم حق با شما باشد.
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی
- برگزيدگان نهمين جايزهی هوشنگ گلشيری معرفی شدند
آنجا که پنچرگیریهای تمام میشوند، آویشن قشنگ نیست، برف و سمفونی ابری، مرگبازی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)