« | صفحه‌ی اصلی | به یاد می‌آورم... »

January 6, 2008

عاشق این روزهای تهران‌ام و بزرگ‌راه‌های مه‌گرفته‌اش، عاشق -به قول بابا- بنزین حرام کردن و اتوبان‌گردی‌های شبانه و همین دیوانگی‌های احمقانه، که این روزها برایم شده‌اند خود زندگی.



نظرها

خوشا به حال شما که عاشقید...

اتوبان گرديهاي شبانه تهران...چقدر خودت هستي وخودت وخلوتت...خودت وخودت وخودت ...تمام نمي شوي انگار .سبكتري. دوري از همه و نزديك مي شوي به خودت وگاهي تنها گاهي دلت مي خواست كسي بود كنارت كه ميفهميد...واژه نمي خواستي براي دردي كه نگفتني است و...اين قصه مكرر ميشود

سلام قربان خوشحال می شم به ما نظری کنید و راهنمایی کنید ما را
ممنونم ثابتی

هم ذات پنداری می کنیم .

به چیزهای خوبی عاشقید ...

این های‌وی‌بازی‌های شبانه تهران معرکه است. همه خوابند و تو بیدار. و این تو هستی که داری آسفالت‌های اتوبان‌های تهران را از جا می‌کنی.

che taraneha va sherhaee ke be paye eshghe bi vojode to haram kardam.
delam migirad,sherhaye zibaye nojavaniam ra to che bad pir kardi.kash eshgh va shore an rozha ra bedone mozd kharje to nemikardam. kash hadyeh nemikardam.miforokhtam.
taraneha hameh khateras,nemidanam ba nefrine to in khaterehaye talkh faramosh mishavad?


agha nobonyad chand?

ye mosht adame motade bi janbeh ...yekishonam ke web dorost karde...ama na khodaro shokr ke in yeki toshon motad neshode.(just kidding)

پدرام: :) مرسی به خاطر هر سه تا کامنت. من از طرف بعضی‌ها دوباره معذرت می‌خواهم :))

shoma ke hamisheh mazerat mikhayn.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)