سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« ... | صفحه اصلی | راحت شدی آقای بورقانی »
آقای شهسواری عزیز
هرکس نداند، شما خوب میدانید که از دیدن اسمم میان نام پانزده نویسندهی راه یافته به مرحلهی پایانی چایزهی داستان کوتاه شهر کتاب چهقدر خوشحال شدم. خوب یا بد این اتفاقات هنوز برای من که «حرفهای» نشدهام و «بزرگ»، از قواعد بازی بیخبرم و یاد نگرفتهام که بیتفاوت از کنارشان بگذرم یا دستکم نقش آدمهای بیتفاوت را بازی کنم، مهماند و مایهی دلخوشی، و گمان میکنم شما این یکی را هم خوب میدانید.
حاشیه نروم، در این چهار پنج روز از دوست و غریبه نیش و کنایه کم نشنیدهام، آن قدر به شوخی ( و مگر نصف شوخیها جدی نیست؟) و به جد از آشنایی و دوستی من با شما، آقای شکراللهی و خانم محبعلی گفتهاند و تاثیرش در این حضور میان پانزده نامزد نهایی و آنقدر با نیشخند «پیشاپیش تبریک گفتهاند» که خودم هم به همه چیز شک کردهام؛ به دوستانام، خودم و داستانم.
در سلامت نفس شما و دیگر دوستان شکی نیست و خوب میدانم که اتفاقا همیشه در مقابل دوستانتان و آنها که میشناسیدشان سختگیرترید ( گرچه تا آنجا که شنیدهام داوران از نام نویسندگان بیخبر بودهاند)، مساله اما ضعف من است که هنوز نمیتوانم بعضی حرفها را نشنیده بگیرم و خودم را بسپارم به خواب روزهای نیامده.
صادقانه میگویم که در چنین فضای مسمومی، نتیجهی نهایی داوری هرچه باشد، بازندهای جز من و داستانم نخواهد داشت و برای من که همه چیز را سخت میگیرم، چیزی جز شک و سرخوردگی باقی نخواهد گذاشت.
می دانم که درخواست نابجا و مسخرهای است و باز میدانم که دبیران جوایز ادبی معمولا عادت ندارند به پذیرفتن چنین درخواستهایی، اما میخواهم خواهش کنم اگر ممکن است محبت کنید و تا زمان باقی است، داستانم را از داوری نهایی حذف کنید. شاید آن وقت بشود با آرامش بیشتری به نوشتن، حرفهای شدن، افزودن به ضخامت پوست و فاصله گرفتن از این فضای مسموم و آدمهای بیمارش فکر کرد.
با مهر
پدرام رضاییزاده
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)