داستان ما
نمیخواستم دربارهی یادداشت بامزه و هوشمندانهی سید خوابگرد، چیزی بنویسم؛ گفتم پای دوستی و رفاقت را وسط میکشند و حرفها گم میشوند. راستش ولی اصلا فکر نمیکردم این چند جمله بهانهای شود برای عقدهگشایی بعضی که عجیب دوست دارند خودشان را بچسبانند به دههی پنجاهیها و شروعی باشد برای لودگی و هتاکی و عربدهکشیهای سخیف نمایندگان نسلی که اتفاقا عادت ندارد از رگ گردنش خرج کند. اشتباه میکردم ولی، به همین سادگی!
حالا بیایید کلاهمان را قاضی کنیم، خاطراتمان را هم بگذاریم وسط؛ جز این است که این واکنشهای شتابزده و گاه توهینآمیز بهترین دلیل است برای ثابت کردن آنکه آدمهای این نسل عجولاند و پیشبینیناپذیر؟ جز این است که همهی ما به بهانههای مختلف بارها و بارها آدمهای نسلهای پیش از خودمان را آزار دادهایم و حرمت شکستهایم و اسمش را هم گذاشتهایم تفاوت، عدم درک متقابل یا، بدتر از همهشان، مبارزه برای نمی دانم چه؟ و مگر خوابگرد همینها را نگفته بود؟
داستان نسل ما، داستان آدمهایی فقیر است و متوهم. آدمهایی که مدعیاند و خیال میکنند زیاد میدانند و طلایهدار مدرنیسماند، اما همیشه در سطح ماندهاند و در توهم تباه شدن. داستان نسلی که عاصی است و عصبی چون هیچوقت جدی گرفته نشده و عادت کرده است به دیده نشدن. شاید بزرگترین اشتباه سید خوابگرد هم همین بود، که آیینهدار شد و نشانمان داد که تمام این سالها چه بر سرمان آمده است...
پ.ن: بد نیست اگر نگاهی هم به این یادداشت بیاندازید، به گمانم کمتر کسی است که دههی شصتی باشد و خودش را میان کلمات این یادداشت پیدا نکند.
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- تفنگهای دستهنقرهی سروش روحبخش
شما چیهاتان را هیچ وقت پس نگرفتید؟
- اینجا خاورمیانه است
پوریا عالمی
- لغو مجوز ایراندخت
و توقیف «اعتماد»
- پرتره به شفق رسید.
نقد و بررسی مجموعه داستان امیرحسین یزدانبد
- تعطیلات
پاگرد


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)