تو ديگر تنها نيستی
من هم کمکم دارم فراموش میشوم.
با اين حساب اگر لابهلای سلامی سرد
گذشتيم از کنار هم
و نگاه نکرديم
گمان مبر که فراموش کردهايم
خيال کن
که نام و نشان آشناهامان را
کودکانی بازيگوش
سياه کرده اند - به رسم کودکی
و يا خط خطی شده است
جسم و جان کوچکمان از سنگ.
خيال کن که باران تمام اين سالها
فقط حافظهی ما را گل آلود کرده است
خيال کن که کوريم
يا کورمان کردهاند...
اگر گذشتيم و
نگاهی
نيمنگاهی
از ما به هم نرسيد.
«مسعود امینی(م.روانشید)- باران تمام این سالها»
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)